yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
“حوا” که باشی بعضی ها “هوا ” برشان می دارد که “آدمند ” !!!
yedokhtare 웃
مهم نیست که پسری یا دختر، اگه تونستی با قلب کسی بازی نکنی، اون وقت "آدمی" ♥
yedokhtare 웃
تند رفته است کودکی های من با دوچرخه قزاضه اش که همیشه ی خدا پنچر بود …
yedokhtare 웃
می دونی چیه رفیق ؟ حکایت زندگی ما شده مث “دکمه پیرَن” اولی رو که اشتباه بستی تا آخرش اشتباه میری … بدبختی اینه که زمانی به اشتباهت پی می بری که رسیدی به آخرش …
yedokhtare 웃
مادرم پیامبری بود با زنبیلی پر از معجزه … یادم نمی رود در اولین سوزِ زمستانی ، النگویش را به بخاری تبدیل کرد …
yedokhtare 웃
من در میان مردمی هستم که باورشان نمیشود تنهایــــم میگویند خوش بحالت که خوشحالی نمی دانند دلیل شاد بودنم باج به آنهاست برای دوست داشتن مــــــــن
yedokhtare 웃
گاهی برای کشـیدنِ فـریـاد هـزاران پیکـاســو هـم کـافـی نیسـت . . .
yedokhtare 웃
نبودن هایت آنقدر زیاد شده اند که هر رهگذری را شبیه تو می بینم !! نمی دانم غریبه ها ” تــــــــــــــــــــو ” شده اند یا تو ” غریبـــــــــــــــــــــــــــه ” ؟؟!!
yedokhtare 웃
مرگ کجایی که زندگی مرا کشت ؟؟؟
yedokhtare 웃
باور کردم تنهایی را چقدر دلم کسی را نمی خواهد امشب...
yedokhtare 웃
ڪــــــــاش کمـــــی نزدیکــــــــــ تـــــر بـــــودی ....