yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
چه ظالمانه خلق کردی دنیا را و سراب در پس سراب و لمس درد و چرک و لذت نمی خواهم دنیا را که مردمانش از جنس تبر شریف زادگانش بی شرف و حرام زادگانی که خون می خورند به شرف کاش نمی فهمیدم و کاش نبود در این دنیا هیچکس
yedokhtare 웃
دیگه رفته از کنارم بودنش با من محاله.................. چرا عشقمو نخواست این هنوز برام سؤاله
yedokhtare 웃
چطور دلت امد بري بعد هزارتا خاطره ............تاوان چي رومن ميدم اينجا كنار پنجره
yedokhtare 웃
ایــטּ شَــبـ هـا... چَـشـمـ هـاے مَـטּ פֿستـﮧ اَسـت... گـاهـﮯ اَشــڪ ، گـــاهـﮯ اِنـــتِـظــار... ایـטּ سَـهـــم چَـشـمـ هـــاے مــَـטּ اَســت . . .
yedokhtare 웃
من دعا میکنم تو را داشته باشم. و تو دعا میکنی دیگر نباشم... بیچاره خدا...
yedokhtare 웃
این روزها که می گذرد، یک ترانه تلخ، قصه ی تنهایی های مرا می سراید! سمفونی گوش خراشی است!! روزهاست پنبه دگر فایده ندارد . . . باید باور کنم تـَنهــــــایـَم ...!
yedokhtare 웃
اعتراف تلخیه اما ب جای خابش بیشتر از خوذش عادت کردم..
yedokhtare 웃
خدایا این رسمش نیست... باور کن :'(
yedokhtare 웃
خـدایــا نمیخواهم دخالت کنم اما ... وقـت ِ خلقت ِ " زن " شاید باید از ظرافت ِ دستانش صرفنظر میکردی و نیزه میکاشتی سرانگشتانش ... آن قدر تیز که حلقوم ِ سگهایی که بیقلاده خلقشان کردهای با ظرافت بدرد ...!
yedokhtare 웃
یـــکـــی بـــود... آنــ یــکــی هــم ، بــود..... قـــسمــتــ نــبــود
yedokhtare 웃
هـیـچـــ آرامـشـﮯ نـیـسـتـــــ هـیـچـــی ...
yedokhtare 웃
فشار لب هایم برهم،...... از خندۀ پنهانی نیست ،......... تنهاییم تا گلویم رسیده ..........، میخواهم قورتش دهم ....
yedokhtare 웃
سَهمِ مـלּ از בنیا نـבاشتـלּ است..............
yedokhtare 웃
ناامیدانه زدم تکیه به دیوار زحسرت ............... ناامیدی نکشیدی که بدانی چه کشیدم