yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
چقد دلواپسی سخته / چقد دلشوره بی رحمه/دارم دق میکنم بی تو / دلت اینو نمیفهمه . . .
yedokhtare 웃
دســـتــــــ هایـــم را روی گوشهــایــــم میگــذارم ، از صــدای قلـبــــم کلافـــــه ام ! بـــاز تـــو را ميخـــوانــــد . .
yedokhtare 웃
سَهمِ مـלּ از בنیا نـבاشتـלּ است...........
yedokhtare 웃
دلم شکستـــــه . . . بدجـــــور . . . هیچ اشکــــی . . . هیچ آغوشــــی . . . هیچ دوستــــی . . . هیچ پناهگاهــــی . . . هیچ چیز این دنیای لعنتی آرومم نمی کنــــه ! !
yedokhtare 웃
این روزها "بــی" در دنیای من غوغا میکند! بــیکس ، بــیمار ، بــیزار ، بــیچاره بــیتاب ، بــیدار ، بــییار ، بــیدل ، بـیریخت،بــیصدا ، بــیجان ، بــینوا بــیحس ، بــیعقل ، بــیخبر ، بـینشان ، بــیبال ، بــیوفا ، بــیکلام ،بــیجواب ، بــیشمار ، بــینفس ، بــیهوا ، بــیخود،بــیداد ، بــیروح ، بــیهدف ، بــیراه ، بــیهمزبان بــیتو بــیتو بــیتو...
yedokhtare 웃
حکایت من و توست برگ پاییزی! بیچاره راهی ندارد جز سقوط... وقتی می داند، درخت عشق برگ تازهاي را در دل دارد!
yedokhtare 웃
زندگیام را تنهایی برداشته!تنهاییام شرّه کرده چند وقتی ست از سر کاسهی صبر ...
yedokhtare 웃
درد یعنی ... رفتن راه ِ چاره باشد ... از بی چاره گی .....
yedokhtare 웃
ڪـفـش هـایـم از خـسـتـگـي سـرشـارنـد پـاهـایـم را در مـے آورم , اسـتـراحـت ڪـنـنـد
yedokhtare 웃
خدایااااااااااااااا گــوش کـن!!!.... دُختــرکــی دلـش رآ بغـَـل گـرفتـه وَ زیـر آوارِ بغـض هــآی فُـرو ریـختـه اش ، جـــیــغ مــی کــشــد ...
yedokhtare 웃
الهی تو بر رحمت خود و من بر حاجت خویش ................
yedokhtare 웃
نمیگوید بیا... نمیگوید باش... نمیگوید به من حتی برو راحتم بگذار... می آید ... حرفهای عاشقانه میشنود,.. لبخند میزند... و می رود ... هرشب هرشب هرشب ...
yedokhtare 웃
صدام از گریه ی دیشب گرفته........ چه بارونی چه احساسی چه حالی ............با اشکام باز مهمونی گرفتم ............همه چی هست فقط جای تو خالی