yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
تو باش و تنهايي ات، من و يک پاکت خالي اي کاش ذخيره مي کردم چند کام از تو را براي روز مبادا . . .
yedokhtare 웃
"بدهای" شعرهایت شده ام، آدم! چه کنم نام مرا هرگز کسی در "خوب ها" ننوشت!
yedokhtare 웃
دیدی که سخت نیست تنها بدون مــــــــــن ؟!! دیدی صبح می شود، شب ها بدون مـــــــــن !!
yedokhtare 웃
چند روزی است هوای هر دومان ابریست من و آسمان! آسمان، تو از چه گرفته ای؟! سکوت می کند، باز هم مثل من...
yedokhtare 웃
تقصیر هیچکس نیستــ ؛ بـﮧ نام "عشق" جسمتــ را لگدمال بوسـﮧ هاے هوس آلودشان مے کنند و بـﮧ نام "ناپاکے" تو فراموشتــ مے کنند بـﮧ نام "نجابتــ" باید سکوتــ کنے و بـﮧ نام "صبر" از درون ویران مے شوے...
yedokhtare 웃
سـפֿـت اωـت (!) ببـآزے همـــہ ے احـωــآس پــآڪـت را ، פּ بعـב بــہـت بگــہ : عآבت بـפּב ، בפּωـتت טּـבآشتـҐ . . . !
yedokhtare 웃
"زندگـی" ، اتفــاق نادریست که ، فقط برای بعضـی از زنـده ها می افتد!!!!
yedokhtare 웃
چقدر دروغ.. دروغ پشت سر هم.. منو احمق فرض کرده یا خودشو زیادی زرنگ؟؟!!
yedokhtare 웃
معاشرت می کنند و اسمش را می گذارند عشق....
yedokhtare 웃
سیب هم سیبهای قدیم خدایا چرا هرچه میخورم ازین جهان نمیرانیم؟!!!