yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
آخ چقدر این شبا دلم تنگه............ چشام از گریه رنگ بارونه.............. گمونم تو زندگیت از من ............حتی یک خاطرم نمی مونه
yedokhtare 웃
کسی که از روی هوس با تـــو رفاقت می کنه ...........وقتی که عاشقش شدی ..............آسون خیــانـت می کنه .
yedokhtare 웃
منم اون روز توی دستام واسه تـــو هیچی نداشتم -- ولی با همین یه قلب پاره توی عشقم کم نزاشتم.........
yedokhtare 웃
شاکیم از روزگار از زمین و آسمون ............. جای بارون سنگ میاد رو سر ما بی امون
yedokhtare 웃
دارم به بن بست میرسم........ دارم می چرخم دست به دست............... بزار بیفته از سرم ...............هوای داغون هــــــــــوس
yedokhtare 웃
پا درمیونی کن رفیق........ نزار دوباره دست رو دست........... به التماس و آخرین............ نگاهی که راهتو بست........ به التماس اون دلی............ که التماس آخرش............ امید برگشت تو بود............ تو بودی تنها باورش
yedokhtare 웃
من خونه ی غرورم کسی نمیشه هالیش.................. خراب شه سقف خونه روی سر اهالیش
yedokhtare 웃
من بی ستارگیم و به آسمون نمی گم ............ احساس من غریبه ست ........... کی میدونه چی میگم؟!
yedokhtare 웃
من کوله بار دردم کی قد من بد آورد ...............دوباره خنجر از پشت دوباره دل کم آورد
yedokhtare 웃
چه تلخِ وقتی دنیاتو به دنیای کسی دادی..... که دنیات و نمی فهمه اسارت میشه آزادی . . .