yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
دلتنگم..........!!!!!! دلتنگ کسی که گردش روزگارش به من که رسید..... از حرکت ایستاد...!
yedokhtare 웃
یه آهنگایی یه خیابونایی یه حرفای خاصی یه خوراکیایی یه عطرایی یه جاهایی شاید هیچی نباشن اما یه وقتایی خیلی عذاب آورن واسه یه آدمایی…
yedokhtare 웃
دِلـم کـﮧ برایـَﭞ تَنگ مـﮯ شود رو مـﮯ کـُنم بـِﮧ کاکتـُوس کِنار تاقچـﮧ کاکـُتوس بـِﮧ نـَظرҐ شکل تـُوسـﭞ بامـَزه و وحشتنـــاک با هماטּ تیغ ها کـَمـﮯ اِحساساتم را مـﮯ خراشد ولـﮯ مـَטּ مـﮯ خندم آخر مــادرم مـﮯ گوید شاید ایـטּ ماه کاکتوسـﭞ گـُل بدهد