yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
متنفرم از نگاه هایی به سوی من… که هیچ نمی جویند جز یک زن…!!
yedokhtare 웃
ﺧﯿﻠــــــــﯽ ﺣﺮﻑ ﺍﺳﺖ ::: ﮐﻪ ﺗـــــــــﻮ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﮔﻠﻮﯾﺖ ﺧﺎﺭﯼ ﮐـﺸﻨﺪﻩ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﯽ ...!!! ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ " ﺑﺪﺍﻧﯽ " ﺣﺘﯽ یک ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﻋﻤﺮﺵ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺗﻮ ... " ﺑﻐــــــﺾ " ﻫﻢ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
yedokhtare 웃
ایـن هـمـﮧ ریاضے خـوانـدَم . . مُـعـادلــﮧ حـَل کـردَم . .وَلـی هـَنـوز نـمـے فـَهـمَـم چـِرا . .دلـَم بـا ایـن کـوچـَکـے . .هـیـچ جـاے رابـطــﮧ'ے" تـو + او "جا نـَشـُد ؟
yedokhtare 웃
می خواهم اعتماد کنم اما بد جایی دنیا آمده ام ........زمین جایگاه مارهای خوش خط و خالی بود که هر روز نیشم می زدند!!
yedokhtare 웃
پا می رفت می رفت می رفت… غافل از دلی که جا مانده بود!
yedokhtare 웃
بی آنکه بخواهم تمام شدی همانطور که بی آنکه بخواهم، تمام من شده بودی. . .
yedokhtare 웃
زندگی هیچ نبود، و به آسانی یک گریه گذشت...
yedokhtare 웃
داشتم فکر میکردم اگر مرا تنها بگذاری...... که یادم آمد تنها هستم( علیرضا روشن ))))))))))
yedokhtare 웃
اين روز ها هر كسي مرا ميبيند از حال و روز من ميپرسد ! شك نكن كه اگر هم از حالم بگويم هيچ كس نميفهمد همين قدر بدان كه بـــه طــــرز خیـلی خیـلی تلخـــی آرامــم ...