yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
سخت است؛ خیلی سخت وقتی بدانی او کجای زندگی توست ! ولی ندانی تو کجای زندگی او هستی … !
yedokhtare 웃
عادت کرده ام مشکلی که برایم پیش بیاید تقصیر را بیندازم گردن “تو” بگویم، اگر “تو” بودی این اتفاقات نمی افتاد. ولی نیستی.
yedokhtare 웃
نام تو دعای مستجاب باران ، هر بار که تو را خوانده ام ، باریده ام … .
yedokhtare 웃
موهــای َم را بســـته اَم ســهم ِدستــان َت را به بــاد نــخواهم داد .. .
yedokhtare 웃
زمیـــن بیـــهوده میچرخد وقتــی قــرار نیــست مـن به تــو برســـم...!
yedokhtare 웃
روزهای بلند بی تو بودن می گذرند اما دل نوشته هایم هنوز بوی تو را می دهد...!!!
yedokhtare 웃
پیر می شود آدم وقتی عزیزش را صدا می کند و عزیزم نمی شنود .
yedokhtare 웃
همین که تو می دانی "دوستت دارم" کا[!]ت ... بگذار خفه کند خودش را دنیـا
yedokhtare 웃
خدایا وقتی دلت میگیره چی کار میکنی؟؟ میری یه گوشه میشینی و گریه میکنی؟؟ هی با نگات بازی میکنی که یادت بره میخواستی گریه کنی؟؟ یه لیوان آب میخوری که بغضتو بفرستی پایین؟؟ یادت میاد خداییو باید همیشه تنها باشی.... خدایا نمیدونی من این روزا چقدر خدا بودم