yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
لعنت به اون کســــی که …. وقتـــــی بهــــش محبـــت می کنــــی ... خیــــال می کنــــه بهـــش احتیـــاج داری ... !!
yedokhtare 웃
خیلی وقت است که دیدن تو فقط با چشمان بسته ممکن می شود! در رویا...
yedokhtare 웃
روزهای بارونی رو دوست دارم چون هیچ کس نمیفهمه قطره های روی گونه هام ماله بارونه یا اشک چشمام ...!
yedokhtare 웃
چگونه بفرستم”باورم”را برای تو تا باورکنی،’ازیاد بردنت’ کارمن نیست...
yedokhtare 웃
حالا که رفته ای غمگینم به سراغ حافظ می روم همین را می گوید: « برود از دل ِ من وز دل ِ من آن نرود »
yedokhtare 웃
گاهـــی میرســه که دیـگـه از خــــدا نه پــــول میخـوای نه خــــونه میخـوای نه کــــَس و کار و نه ... یه موقع هایی هست فـقـــط یـه دل خـــــــوش میخـــوای!!! فـقـــــــط یـــه دل خــوش
yedokhtare 웃
نیستی در لحظاتم اما ! لحظه ای بی تو نیست....
yedokhtare 웃
اشکال از تو نیست . . . کودک قلب من در گهواره ای خوابید . . . که هرگز متعلق به او نبود . . .
yedokhtare 웃
انگار قرار نیست با تو بی حساب شوم سالهاست که رفته ای اما... هنوز هم اشکهایم دارند حساب "دیدنت"را با چشمهایم صاف میکنند...
yedokhtare 웃
کاش کلاغ قصه ی سرنوشت من آشیانه ای یابد... روی بامی...درختی...حتی بوته ای... او به پای من می سوزد.. ودل من به حال او...!
yedokhtare 웃
دلتنگي هايم بزرگ است غصه هايم بزرگ تر شانه هايم کوچکند دلم کوچکتر کجاست عدالت ؟
yedokhtare 웃
خدا یـــــــــا... خسته و گریـــــــــان به درگاه تو رو کردم... نماز عشـــــــــق را آخر به خون دل وضـــــــــو کردم... دلم دیگر به جـــــــــان آمد در این شبهای تنهایـــــــــی ... بیا بشنو تو فریـــــــــادی که پنهان در گلـــــــــو کردم...