نیـــلــ ـــــوفر
هی آدم ها!!باور کنیدمی خواهم از شمادورترین بمانم..نزدیک که می شوید سردی عاطفه هایتان وجودم را میلرزاند محض رضای خدا.........دور بمانید
نیـــلــ ـــــوفر
لبهایم را برای بوسیدنت میگذارم...چشمانم به اندازه کاافی حرف برای گفتن دارد.....
نیـــلــ ـــــوفر
روزم چون شب و شبم چون شبی بیمار است قلبم تابناک و لبریز از ندانستن هایم هوا هوای غم است هولناکترین فاجعه در راه است بادبانهارا بکشید لنگرهارا بردارید چه فرق میکند همه جا شب است فردا صبح هم شب است پس حرکت خواهیم کرد من با سرزمین های دوردست آشنایم باید رفت...... باید رفت.............
نیـــلــ ـــــوفر
ديگر بازي بس است !!!
بيا شمشيرها را كنار بگزاريم ...
دستهايمان را بشوريم و چيزي بخوريم ...
اماچرا دستهاي تو خونيست
و پشت من می سوزد ...؟؟؟
نیـــلــ ـــــوفر
چطور میتونم به یکی غیر از تو فکر کنم و با یکی غیر از تو همنفس بشم ...؟ اگه بتونم ... اونوقت ... میشم مثل تو ...
نیـــلــ ـــــوفر
بودمــــــــــ...... دیــدم .... با دیگـــری شــ ــــاد تری..... رفتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
نیـــلــ ـــــوفر
در همین حوالی کسانی هستند که تا دیروز میگفتند بدون تو نفس هم نمی توانند بکشند… اما حالا در آغوش دیگری نفس نفس می زنند…
نیـــلــ ـــــوفر
من برای با تو بودن از همه چیز گذشتم تو چی؟ داشته هایت را به رخم میکشی؟
نیـــلــ ـــــوفر
آدم ها تنها که نباشند ، می روند …
تنها که می شوند ، برمی گردند …
وقتی که برگشتند تنها لایق یک جمله اند : “هِررررری”
نیـــلــ ـــــوفر
گاهی چه دلتنگ میشویم برای یک مواظب خودت باش برای یک هستم برای یک نوازش برای یک آغوش …اما دریغ و افسوس
نیـــلــ ـــــوفر
گاهی دلم بی هوا ، هوایت را می کند . . . هوای تو ، تویی که هیچ وقت هوایم را نداشتی !
نیـــلــ ـــــوفر
ﺑﻬﺸﺖ ﻟﺒﺎﻧﺖ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻮﺱ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﺍﺳﺖ ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﻬﺎ ﻫﻮﺱ ﭼﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺳﺮﻡ ﻣﯿﺰﻧﺪ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﺣﻮﺍﯼ ﺩﻟﻢ ﺁﺩﻡ ﺷﺪﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ . . .