يادته يه روزي بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکونه يه نامردي اشکاتو ببينه وبهت بخنده . گفتم: اگه بارون نباره چي ؟ برگشتي و گفتي : اگه چشمهاي تو بباره اسمون هم گريش ميگيره . گفتم : يه خواهش ازت دارم وقتي که چشمهاي من ميخواد بباره ميشه تنهام نذاري ؟ گفتي : به چشم .................. اما حالا دارم گريه ميکنم ولي اسمون نميباره تو هم اون دور وايسادي و بهم ميخندي . @°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°

13 سال و 7 ماه و 18 روز و 16 ساعت و 27 دقيقه قبلب همون دلیل ک بابای من نمیزاره ما بخابیم
13 سال و 7 ماه و 18 روز و 16 ساعت و 20 دقيقه قبل
ما دیگه بیدار شدیم ...
13 سال و 7 ماه و 18 روز و 14 ساعت و 57 دقيقه قبل