#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(7645 دفعه)
مرسی یونس
امتحانش بد نیست ولی خوب .....
بگوووووووووووو
نمیگم عملیه
آره
من پسرم ایا؟؟؟؟؟!!!!!!!!
واسه من دختر پسره یکی همه دوستن
دل من چون پرستوی بهاری است از این صحرا به آن صحرا فراری است شکیب او همه در بی شکیبی است قرار او همه در بی قراری است دل من چون پرستوی بهاری است
چهره ات در خاطرم زیباترین تندیس بود مطمئنم در تنت نیروی مغناطیس بود کار من شد گم شدن در جنگل گیسوی تو دل همیشه در خیال دختری چل گیس بود وصف چشمت بی گمان از وصف تهران سخت تر شهر ِ اندام ِ تو هم زیباتر از پاریس بود هر کسی سیب ِ لبت را دید بی خودشد ز ِخود گفت بانو احتمالا" دختر ِ ابلیس بود آمدی تا بار دیگر کفر را احیا کنی معبدی در کنج ِ قلبم لازم الاتاسیس بود سهم من از عاشقی آتش گرفتن بودو بس چاره ای هم نیست تا چشمانِ تو تاییس بود.
نگاهی يک جهان فرياد نگاهی ، يک جهان فرياد ، نفرين ، خشم قلب آسمان را سخت می کاويد، می کاويد ، می کاويد . زمين لرزيده بود اما نگاهی از شرنگ درد مالامال به دنبال کسی در آسمان ، انگار می گرديد ، می گرديد ، می گرديد . زمين لرزيده بود اما ، نگاهی آتشين ، چون خنجری خونبار ، چيزی از خدا انگار ، می پرسيد ، می پرسيد ، می پرسيد... زمين ، همتای مادر ، قرن ها آن سادگان را با همه توش و توان خويش می پرورد . زگندم زار و شاليزار ،- پاس رنجهاشان - ، سفره می گسترد ، آب از چشمه می آورد! همه شب ، سر به دامانش ، کنار يکدگر ، افسانه می گفتند . زمين ، همتای مادر ، بر سر بالينشان بيدار ، تا آسوده می خفتند ! در آن دوران تاريک و تباه و تلخ بمباران ، - تگرگ مرگ - خزيده کنج پستوها به زير بال هم ، همچون پرستوها اگر خشت و گل آن بام ها - باری - نه چندان مرد ميدان بود زمين ، در زير پاشان ، تکيه گاهی کوه بنيان بود ! چه نيرويی به جان او شبيخون زد ؟ که اين سرگشته ناگاه از مدار خويش بيرون زد! زمين ، آن شب ، چه بدهنگام و بی آرام ، می لرزيد ، می لرزيد ، می لرزيد... زمين ، آن تکيه گاه ، آن جان پناه ، آن کوه ، آن نستوه ، از بنياد می لرزيد ، می لرزيد .... می لرزيد ! می لرزاند ، می لرزيد می پيچاند ، می لرزيد می تاراند ، می لرزيد می چرخاند ، می لرزيد زمين آن شب ، چه وحشتناک ، ناهنجار ، می کوبيد ، می پاچيد ، می پيچيد ، می لرزيد ، می لرزيد... صدای مهربان لای لايت کو ؟ لبت کو ؟ بوسه ات کو ؟ گونه هايت کو؟ نوازش های با جان آشنايت کو؟ بيا ، نور نگاهت را چراغ شامگاهم کن ! بيا آن دست های گرم را پشت و پناهم کن ! بيا در اين سياهی ها ، نگاهم کن ! نگاهم کن !... صدا با گريه می آميخت صدا در گريه می آويخت نه تنها بام و ديوار و در و ايوان ، که گفتی تکيه گاهی آهنين بنيان فرو می ريخت . زمين لرزيده بود اما نگاهی يک جهان فرياد ، نفرين ، خشم نگاهی از شرنگ درد مالامال نگاهی غوطه ور در اشک نگاهی - همچنان تا جاودان نوميد - به دنبال کسی در آسمان ، انگار می گرديد می گرديد می گرديد....
خیلی...فوق العادست.
یادم میاد وقتی آهنگ پرنده های قفصی رو خوند چقدر دلم گرفت
منم خیلی باهاش خاطره دارم.ی حس خواصی بهم دست میده.
جونم
خودتی توهین نکن سلام کجا بودی این همه وقت آقای درس خون
من و توهین دختر خوب خوب امتحان داشتم نبودم تو چه خبر خودتم که نبودی تو کجا بودی دنبال جوجه ها بودی
نبودی دلمون برات تنگ شده بود منم هستم خوبم
مرسی خانومی از دل تنگیتون
منظوزم آهنگ پروفایل خودم نیست ها
مرسی یونس
14 سال و 23 روز و 34 دقيقه قبل
14 سال و 23 روز و 26 دقيقه قبل