*^*دل شکسته*^*
زندگی آن هنگام زیباست که آدمی بداند قلبی به خاطرش در هیاهوست.
*^*دل شکسته*^*
باز دلم تنگ است باز چشمانم باران می طلبد آسمان دلم پر از ابرهای سیاه دلتنگی شده باز من تنهایم و در این سکوت حتی صدای ساز هم آرامم نمی کند دل من باز کوچک شده ! برای آنکه نمیدانم کیست ولی غیبتش مرا می آزارد ! من خودم را گم کرده ام...! کجا...؟ این را دیگر نمیدانم
*^*دل شکسته*^*
سلام به حاظرين صبح ونيمه ظهرتون بخير
*^*دل شکسته*^*
كسي كه سلام مارو جواب نداد /خدا كنه يكي/ حداقل يكي /بهد خدا حافضظي بگه باي
*^*دل شکسته*^*
آرزو مونده تويه دل ما كي يكي هم مارو لاكي كن جوابمون رو بده اي كاش من .... بودم
*^*دل شکسته*^*
هي خانوم تو فكر كردي عشق همون كه زير پات لحش كردي....
*^*دل شکسته*^*
گاهی وقت ها قلم هم برای تو ناز می کند و دیگر برای رساندن گله هایت قاصدی را نمی یابی و آن گاه است که چشمانت را گواهی بر بی وفایی قلم میکنی و شاید هم دلت و شاید هم بی وفایی روزگار ! چشمانم ببارید ! که روزگار ٬ روزگار بی وفایی است و من چه کودکانه قلم را بهانه میکنم . من در راه گلایه هایم هیچگاه از هیچ گله داری کم نمی آورم ! دلکده ی من فقط گله میکند ... چون روزگار٬روزگار گله است .من از آسمان گله میکنم ٬ از زمین و زمان گله میکنم و بگذارید در یک جمله خیلی صریح بگویم من از همه گله میکنم و از تو ... من از من زیاد گله میکنم ٬ میگویی چرا ؟! - به خاطر این همه گلایه که دارم از من گله میکنم ! دلم ٬ دلی گله دار است . روزگار! به گوش باش ... من روزی در دادگاه هستی از تو شکایت میکنم ... !!!
*^*دل شکسته*^*
چند روزی است قفسی ساخته ام. قفسی بی پنجره - بی در.. بی نور.. که برای دل من که در آن زندانی است. فراموشی را معنا کنم. روزها میگذرند... یاد طلوعی اکنون .. میکند روشن... شب تنهایی را. و یاد غروب... بیدار میکند. شوق تمام ستارگان را. اکنون دل تنهایم .. تنهاتر شده است دارد در رویای سرد آهن .. به دنبال پنجره ای میگردد. باز کند به سر واژه نور. میدانم روزی... روزی خواهد آمد که وحشت غبار خواهد شد. و دل سرد آهن پنجره ای خواهد شد روی همه واژه های صبح...
*^*دل شکسته*^*
دل آدمها که از سنگ نیست از سیمان نیست دل آدمها از شیشه است و بلور راحت می شکند مثل بلور دل آدمها که محکم نیست قرص نیست به مویی بند است دل آدمها می گیرد ترک بر می دارد خالی می شود و می شکند دل آدمها تنگ می شود و تو خوب می دونی دل آدمها می ترسد و تو خوب می فهمی دل آدمها هزار تکه می شود و تو می بینی دل هزار انسان هر روز هزار تکه می شود روزی هزار در هزار تو اما حوصله می کنی هزار تکه های دل هر هزار انسان را هر روز جمع می کنی بند می زنی و دوباره می سازی آدم ها دل یکدیگر را می گیرند و آنها را می شکنند تو دل نمی شکنی اما می سازی دوباره آدمها نمی دانند دلی که به تو داده شود محکم می شود می شود دلی شیشه ای که هرگز نمی شکند هزاران سال است که آدمها دل یکدیگر را می شکنند هزاران سال است که زمین پر می شود از تکه های بلورین و هزاران سال است که تو می بینی می دانی می فهمی و می سازی چه صبوری تو
*^*دل شکسته*^*
دلم رنگ شب یلدا گرفته دلم از این دورنگی ها گرفته
من آن خورشید غمگین غروبم که سر بردامن دریا گرفته
نه آغوشی که بر آن رو بیارم نه دامانی که بر آن سر گذارم
نه اشکی تا زچشمانم ببارم نه فریادی که تا از دل بر آرم
ز هر سو روکنم با پای خسته سباهی در کمین من نشسته
بسوزد آه من دامان غم را آه خدایی دارد این قلب شکسته
قلبه منم برایه عشقم در هیاهوست......
14 سال و 9 ماه و 6 روز و 16 ساعت و 33 دقيقه قبل