اهل اینجا نیستم !
روزگارم ابری است.
تکه نانی نایاب،
خرده هوشی مشقی،
سر سوزن ذوقی.
مادری دارم من، که فقط مادرم است!
دوستانی که پر از تزویرند.
و خدایی که عجب نزدیک است!
پشت آن پستوها، زیر آن بته نحس.
توی آبادی دور،
روی قانون هوس.
من مسلمانم.
قبله ام تکراری است.
جانمازم مرداب، مهرم تاریکی.
سقف سجادهی من.
من وضو با خم ابروی اتاقم دارم.
در نمازم جریان دارد خواب، جریان دارد رنگ.
پستی از پشت نمازم پیداست:
همه ذرات وجودم متجنس شده است.
من نمازم را وقتی می خوانم
که دلم تنگ شود
که اذانش را غم، گفته باشد سر گلدستهی ترس.
من نمازم را،پی تکبیرة الاحرام دلم می خوانم.
پی قد قامت صبح.
کعبه ام کنج اتاق،
کعبه ام در بستر مردی دیگر،
به خودم می خندد.
کعبه ام مثل نسیم، میرود باغ به باغ،
میرود تخت به تخت.
حجرد الاسود من بوی لجن می گیرد.
اهل اینجا نیستم.
پیشه ام نزویر است:
گاه گاهی هوسی می سازم با ننگ، می فروشم به شما
تا به آواز وجودم که در آن زندانی است
غصه تان تازه شود.
چه خیالی، چه خیالی... می دانم
دخترم بی جان است.
خوب می دانم
ماجراجویی او پنهانی است.
اهل اینجا نیستم.
نسبم شاید برسد
به دروغی در هند، به سفالینه ای از خاک " حیات"
نسبم شاید،
به زن فاحشه ای در ده بالا برسد.
پدرم پشت دوبار آمدن دلهره ها، پشت دو وهم
پدرم پشت همان بته که خود می دانی،
پدرم پشت خدایش مرده است.
پدرم وقتی مرد، آسمان ها ایستاد.
مادرم زیبا شد،
خواهرم احساس تعلق می کرد.
پدرم وقتی مرد، پاسبان ها که نبودند ولی
تک سواری به خدا می خندید.
مرد کفاش از من پرسید: چند من خربزه می خواهی؟
من از او پرسیدم: تو مگر بقالی؟!!
پدرم آدم خوبی به نظر میآمد
همه کاری می کرد
به گمانم حالا،
در جهنم باشد.
باغ ما آن طرف رود دروغ،
باغ ما بستر تنهایی بود.
باغ ما نقطهی برخورد حیات و هوس و فحشا بود.
زندگی در آن روز،
چیزی بود شبیه یک خواب.
زندگی چیزی بود
مثل یک بازی یک طرفه.
مثل احساس گناه
تکراری!!
زندگی در آن وقت حوض پر فاحشه بود.
طفل پاورچین پاورپین
دور شد کم کمک از کوچهی تزویر و ریا.
پای خود را بستم،
به حیات دختری
در آن طرف کوچه ی عشق.
بوی کمپوت گلابی می داد،
لحظه ها مان زیر نور مهتاب.
من به مهمانی دنیا رفتم:
من به دشت اندوه،
من به باغ عرفان
من به جایی در همین نزدیکی
زیر این تابش درد
به تماشای خدایم رفتم.
رفتم از پلهی پوسیده
تو غم در شکل آوازي ، شکوهه اوج پروازي
نداري هيچ گناهي جز، که بر من دل نمي بازي
مرا ديوانه مي خواهي ، زخود بيگانه مي خواهي
مرا دلباخته چون مجنون ، زمن افسانه مي خواهي
شدم بيگانه با هستي ، زخود بي خودتر از مستي
نگاهم کن ، نگاهم کن ، شدم هر آنچه مي خواستي
بکُش دل را ، شهامت کن ، مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نماي خلق ، مرا تو درس عبرت کن
بکن حرف مرا باور ، نيابي از من عاشق تر
نمي ترسم من از اقرار ، گذشت آب از سرم ديگر
ديدمت، واي چه ديداري واي
14 سال و 1 ماه و 14 روز و 12 ساعت و 52 دقيقه قبلنه نگاهي، نه لب پرنوشي
نه شرار نفس پر هوسي
نه فشار بدن و آغوشي
اين چه عشقي است كه در دل دارم
مي گريزي ز من و در طلبت
من از اين عشق چه حاصل دارم
باز هم كوشش باطل دارم
باز لب هاي عطش كرده من
لب سوزان ترا مي جويد
مي تپد قلبم و با هر تپشي
قصه عشق ترا مي گويد
بخت اگر از تو جدايم كرده
مي گشايم گره از بخت، چه باك
ترسم اين عشق سرانجام مرا
بكشد تا به سرپرده خاك
خلوت خالي و خاموش مرا
تو پر از خاطره كردي، اي مرد
شعر من شعله احساس منست
تو مرا شاعره كردي، اي مرد
آتش عشق به چشمت يكدم
جلوه ئي كرد و سرابي گرديد
تا مرا واله و بي سامان ديد
نقش افتاده بر آبي گرديد
در دلم آرزوئي بود كه مرد
لب جانبخش ترا بوسيدن
بوسه جان داد بروي لب من
ديدمت، ليك دريغ از ديدن
سينه اي، تا كه بر آن سر بنهم
دامني تا كه بر آن ريزم اشك
آه، اي آنكه غم عشقت نيست
مي برم بر تو و بر قلبت رشك
به زمين مي زني و مي شكني
عاقبت شيشه اميدي را
سخت مغروري و مي سازي سرد
در دل، آتش جاويدي را
@نیلو♥ شیرین خاندان ♥
14 سال و 1 ماه و 14 روز و 12 ساعت و 51 دقيقه قبل@امیرفال
@ღ azadeeehღ @مصطفی
@shiva @mehran313
@♂♀ SεtåЯε ♂♀ @رضارنج بران
@قاصــــدک¸¸.•*¨*•♫♪ ♥ @اِبی بن بست. . .
@آزاده ایــرانی @amirali
@ܓ✿ ツMeena @❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
@MaRyaM @amirhosein
@aynor @مسافر...
@✿.•*´BITA ✿.•*´
@هیــــــــــوا
@☆ஐsamiraஐ☆
@دیانا