#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(7645 دفعه)
بی عشق تو این نامه ورق باطله ای نیست برگردو ببین با تو دگر فاصله ای نیست بعداز تو منم باد پریشان ...گله ای نیست تقدیر من از روز ازل خانه به دوشی ست تا روز ابد هم بشود مسئله ای نیست با خون ِ دلم نامه نوشتم که بدانی بی عشق تو این نامه ورق باطله ای نیست کاغذ به تو دادم که مرا چشم بداری جز اشک به چشمم ز تو دیدم صله ای نیست دروقت جوانی به تو محتاجم و ترسم وقتی تو بیایی که دگر حوصله ای نیست
@نیلو♥ شیرین خاندان ♥ @♥ tannaz ♥ @امیرفال @ღ azadeeehღ @مصطفی @shiva @♂♀ SεtåЯε ♂♀ @قاصــــدک¸¸.•*¨*•♫♪ ♥ @آزاده ایــرانی @بانو جاسمین @MaRyaM @aynor
@نیلو♥ شیرین خاندان ♥ @♥ tannaz ♥ @امیرفال @ღ azadeeehღ @مصطفی @shiva @♂♀ SεtåЯε ♂♀ @قاصــــدک¸¸.•*¨*•♫♪ ♥ @آزاده ایــرانی @بانو جاسمین @MaRyaM @ayno
مررررسی
آزاااادم کن
انگار همين كنار ....همسايه ي اوست اين ماه عزيز هر شبش آيه ي اوست هر بنده غني شود...كه سرمايه ي اوست آن قدر خدا به مؤمنش نزديك است انگار همين كنار ....همسايه ي اوست بالي به هواي شانه ها مي آيد بركت به غذا و دانه ها مي آيد وقتي رمضان به روي ما مي خندد خورشيد... سحر به خانه ها مي آيد هر دل كه براي خود تباري دارد با اين رمضان هميشه كاري دارد هنگام سحر نمي شود دل آرام انگار كه با كسي قراري دارد
@♥ tannaz ♥ @ღ azadeeehღ @shiva @♂♀ SεtåЯε ♂♀ @قاصــــدک¸¸.•*¨*•♫♪ ♥ @آزاده ایــرانی @بانو جاسمین
زیبا بود مرسی
خدایی حرفتو قبول دارم ... خو نخورین ... یا اگه میخرین لااقل به اندازه ی نیاز بخرین ... طرف رفته 400 کیلو مرغ خریده ... حالا که چی؟!
تو خونه ما : قانون اینه: هرچی قیمتش نا بهنجار میشه دیگه به اندازه میخریم ......
ما همیشه همینه ...
من موافقم با حرف شما ک بجای سلام بگیم درود اما خب سلام هم اسم خداست
دل شکسته من خودم بارها و بارها گفتم به جای سلام بگم درود یه چند روز اینکارو کردم ولی متاسفانه باز یادم رفته
مهدی جان پیش از اسلام آدم باید انسان باشه انسانیت هر کس به فرهنگ وتمدن اونه ما اگه نتونینم اصل خودمون رو داشته باشیم به اسلام نمیرسیم آدمیت آنسانیت ...بعد اسلام بدون زیر بنا هیچ وقت به اصل نمیرسم
آزاده جان ار این به بعد تو یاد من بنداز من یادت تو قطره قطره میتونیم دریا بشیم
مهتاب می تراود مهتاب می درخشد شبتاب نيست يکدم شکند خواب به چشم کس وليک غم اين خفته چند خواب در چشم ترم می شکند. نگران با من استاده سحر صبح می خواهد از من کز مبارک دم او آورم اين قوم به جان باخته را بلکه خبر در جگر ليکن خاری از ره اين سفرم می شکند . نازک آرای تن ساق گلی که به جانش کشتم و به جان دادمش آب ای دريغا به برم می شکند. دستها می سايم تا دری بگشايم بر عبث می پايم که به در کس آيد در و ديئار به هم ريخته شان بر سرم می شکند. می تراود مهتاب می درخشد شبتاب مانده پای آبله از راه دراز بر دم دهکده مردی تنها کوله بارش بر دوش دست او بر در ، می گويد با خود : غم اين خفته چند خواب در چشم ترم می شکند.
در گلستانه دشت هايی چه فراخ! کوههايی چه بلند ! در گلستانه چه بوی علفی می آمد! من در اين آبادی ، پی چيزی می گشتم : پی خوابی شايد ، پی نوری ، ريگی ، لبخندی . پشت تبريزی ها غفلت پاکی بود ، که صدايم می زد . پای نی زاری ماندم ، باد می آمد ، گوش دادم : چه کسی با من حرف می زد ؟ سوسماری لغزيد راه افتادم . يونجه زاری سر راه ، بعد جاليز خيار ، بوته های گل رنگ و فراموشی خاک لب آبی گيوه ها را کندم ، و نشستم ، پاها در آب : " من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشيار است! نکند اندوهی ، سر رسد از پس کوه . چه کسی پشت درختان است! هيچ ، می چرد گاوی در کرد. سايه هايی بی لک ، گوشه ای روشن و پاک کودکان احساس ! جای بازی اينجاست. زندگی خالی نيست : مهربانی هست، سيب هست ، ايمان هست. آری تا شقايق هست ، زندگی بايد کرد . در دل من چيزی است ، مثل يک بيشه نور ، مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم ، که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه. دورها آوايی است ، که مرا می خواند."
@نیلو♥ شیرین خاندان ♥ @♥ tannaz ♥ @امیرفال @ღ azadeeehღ @مصطفی @shiva @mehran313 @♂♀ SεtåЯε ♂♀ @حُـجَّتـــ @قاصــــدک¸¸.•*¨*•♫♪ ♥ @اِبی بن بست. . . @آزاده ایــرانی @amirali @بانو جاسمین @❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁ @MaRyaM @amirhosein @aynor @✿.•*´BITA ✿.•*´ @هیــــــــــوا @☆ஐsamiraஐ☆
آب آب را گل نکنيم : در فرودست انگار ، کفتری می خورد آب يا که در بيشه دور ، سيره ای پر می شويد . يا که در آبادی ، کوزه ای پر می گردد . آب را گل نکنيم : شايد اين آب روان ، می رود پای سپيداری ، تا فروشويد اندوه دلی . دست درويشی شايد ، نان خشکيده فروبرده در آب . زن زيبايی آمد لب رود ، آب را گل نکنيم : روی زيبا دوبرابر شده است . چه گوارا اين آب ! چه زلال اين رود ! مردم بالا دست چه صفايی دارند ! چشمه هاشان جوشان ، گاوهاشان شيرافشان باد من نديدم دهشان ، بی گمان پای چپرهاشان جاپای خداست . ماهتاب آنجا ، می کند روشن پهنای کلام . بی گمان در ده بالا دست ، چينه ها کوتاه است . غنچه ای می شکفد ، اهل ده باخبرند . چه دهی بايد باشد ! کوچه باغش پر موسيقی باد! مردمان سر رود ، آب را می فهمند . گل نکردندش ، ما نيز آب را گل نکنيم.
افق روشن روزی ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد و مهربانی دست زيبايی را خواهد گرفت. روزی كه كمترين سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری ست . روزی كه ديگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ايست و قلب برای زندگی بس است. روزی كه معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردی . روزی كه آهنگ هر حرف ، زندگی ست تا من به خاطر آخرين شعر رنج جستجوی قافيه نبرم. روزی كه هر حرف ترانه ايست تا كمترين سرود بوسه باشد . روزی كه تو بيايی ، برای هميشه بيايی و مهربانی با زيبايی يكسان شود . روزی كه ما دوباره برای كبوترهايمان دانه بريزيم... و من آنروز را انتظار می كشم حتی روزی كه ديگر نباشم .
قاصدک قاصدک هان چه خبر آوردی ؟ از کجا و از که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نيست مرا نه زياری ، نه ز ديار و دياری ، باری برو آنجا که ترا منتظرند برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس قاصدک در دل من ، همه کورند و کرند دست بردار از اين در وطن خويش غريب قاصدک تجربه های همه تلخ ، با دلم می گويند ، که دروغی تو دروغ که فريبی تو فريب قاصدک هان ، ولی آخر ايوای راستی آيا رفتی با باد ؟ با توام ، آيا کجا رفتی آی ، راستی آيا جايی خبری هست هنوز ؟ مانده خاکستر گرمی جايی ، در اجاقی ؟ طمع شعله نمی بندم خردک شوری هست هنوز ؟ قاصدک ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گريند .
@قاصــــدک¸¸.•*¨*•♫♪ ♥
همه جا امن وامان است
چه کسی کشت مرا ؟ همه با آينه گفتم ، آری همه با آينه گفتم ، که خموشانه مرا می پاييد ، گفتم ای آينه با من تو بگو چه کسی بال خيالم را چيد ؟ چه کسی صندوق جادويی انديشه من غارت کرد؟ چه کسی خرمن رويايی گل های مرا داد به باد؟ سر انگشت بر آيينه نهادم پرسان : چه کس آخر چه کسی کشت مرا که نه دستی به مدد از سوی ياری برخاست نه کسی را خبری شد نه هياهويی در شهر افتاد ؟! آينه اشک بر ديده به تاريکی آغاز غروب بی صدا بر دلم انگشت نهاد.
نگاهی يک جهان فرياد نگاهی ، يک جهان فرياد ، نفرين ، خشم قلب آسمان را سخت می کاويد، می کاويد ، می کاويد . زمين لرزيده بود اما نگاهی از شرنگ درد مالامال به دنبال کسی در آسمان ، انگار می گرديد ، می گرديد ، می گرديد . زمين لرزيده بود اما ، نگاهی آتشين ، چون خنجری خونبار ، چيزی از خدا انگار ، می پرسيد ، می پرسيد ، می پرسيد... زمين ، همتای مادر ، قرن ها آن سادگان را با همه توش و توان خويش می پرورد . زگندم زار و شاليزار ،- پاس رنجهاشان - ، سفره می گسترد ، آب از چشمه می آورد! همه شب ، سر به دامانش ، کنار يکدگر ، افسانه می گفتند . زمين ، همتای مادر ، بر سر بالينشان بيدار ، تا آسوده می خفتند ! در آن دوران تاريک و تباه و تلخ بمباران ، - تگرگ مرگ - خزيده کنج پستوها به زير بال هم ، همچون پرستوها اگر خشت و گل آن بام ها - باری - نه چندان مرد ميدان بود زمين ، در زير پاشان ، تکيه گاهی کوه بنيان بود ! چه نيرويی به جان او شبيخون زد ؟ که اين سرگشته ناگاه از مدار خويش بيرون زد! زمين ، آن شب ، چه بدهنگام و بی آرام ، می لرزيد ، می لرزيد ، می لرزيد... زمين ، آن تکيه گاه ، آن جان پناه ، آن کوه ، آن نستوه ، از بنياد می لرزيد ، می لرزيد .... می لرزيد ! می لرزاند ، می لرزيد می پيچاند ، می لرزيد می تاراند ، می لرزيد می چرخاند ، می لرزيد زمين آن شب ، چه وحشتناک ، ناهنجار ، می کوبيد ، می پاچيد ، می پيچيد ، می لرزيد ، می لرزيد... صدای مهربان لای لايت کو ؟ لبت کو ؟ بوسه ات کو ؟ گونه هايت کو؟ نوازش های با جان آشنايت کو؟ بيا ، نور نگاهت را چراغ شامگاهم کن ! بيا آن دست های گرم را پشت و پناهم کن ! بيا در اين سياهی ها ، نگاهم کن ! نگاهم کن !... صدا با گريه می آميخت صدا در گريه می آويخت نه تنها بام و ديوار و در و ايوان ، که گفتی تکيه گاهی آهنين بنيان فرو می ريخت . زمين لرزيده بود اما نگاهی يک جهان فرياد ، نفرين ، خشم نگاهی از شرنگ درد مالامال نگاهی غوطه ور در اشک نگاهی - همچنان تا جاودان نوميد - به دنبال کسی در آسمان ، انگار می گرديد می گرديد می گرديد....
بی عشق تو این نامه ورق باطله ای نیست
14 سال و 1 ماه و 17 روز و 13 ساعت و 5 دقيقه قبلبرگردو ببین با تو دگر فاصله ای نیست
بعداز تو منم باد پریشان ...گله ای نیست
تقدیر من از روز ازل خانه به دوشی ست
تا روز ابد هم بشود مسئله ای نیست
با خون ِ دلم نامه نوشتم که بدانی
بی عشق تو این نامه ورق باطله ای نیست
کاغذ به تو دادم که مرا چشم بداری
جز اشک به چشمم ز تو دیدم صله ای نیست
دروقت جوانی به تو محتاجم و ترسم
وقتی تو بیایی که دگر حوصله ای نیست
@نیلو♥ شیرین خاندان ♥
14 سال و 1 ماه و 17 روز و 13 ساعت و 5 دقيقه قبل@♥ tannaz ♥ @امیرفال
@ღ azadeeehღ @مصطفی
@shiva
@♂♀ SεtåЯε ♂♀
@قاصــــدک¸¸.•*¨*•♫♪ ♥
@آزاده ایــرانی
@بانو جاسمین
@MaRyaM
@aynor

14 سال و 1 ماه و 17 روز و 10 ساعت و 46 دقيقه قبل
14 سال و 1 ماه و 17 روز و 8 ساعت و 16 دقيقه قبل