masood
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود گاهی تمام حادثه از دست می رود گاهی همان کسی که دم از عقل می زند در راه هوشیاری خود مست می رود گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست ... وقتی که قلب خون شده بشکست می رود اول اگر چه با سخن از عشق آمده آخر خلاف آنچه که گفته است می رود وای از غرور تازه به دوران رسیده ای وقتی میان طایفه ای پست می رود هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند وقتی غبار معرکه بنشست می رود اینجا یکی برای خودش حکم می دهد آن دیگری همیشه به پیوست می رود این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست تیریست بی نشانه که از شصت می رود بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند اما مسیر جاده به بن بست می رود
masood
عاشـق هم شدی ... مـثل زلیخــا سـمج باش ... آنقـدر رسوا بـازی در بیــار ... تا خــدا خودش پا در میــانی کند ...!!!
masood
يادته گفتي به شرافتم قسم تا آخرش هستم؟ شرافتت پيش من گرو مونده . . . . . . . حالا با عشق جديد چيکار ميکني بـــــــي شــــــرف؟
masood
آسمان جای عجیبیست نمی دانستم ؛ عاشقی کار غریبیست نمی دانستم ؛ عمر مدیون نفس نیست نمی دانستم ؛ عشق کار همه کس نیست نمیدانستم
masood
کاش هرگز در محبت شک نبود تک سوار مهربانی تک نبود کاش بر لوحی که بر جان دل است واژه تلخ خیانت حک نبود.
masood
گاهی از غم می شود ویران دلم/کاشکی دلها همه مردانه قسمت می شدند
masood
به گزارش بی بی سی فارسی ترس شاهین نجفی از خشم مسلمانان او را بر ان دشت تا از محل سکونتش به مکانی نامعلوم نقل مکان کند اطلاعات بیشتر در وبلاگ ایرانا
masood
اشک بهترین پدیده ی دنیاست ولی تا زیباترین چیزها رو از انسان نگیره خودشو تقدیم نمیکنه... امیدوارم که هرگز اشکد رانبینم جز بر سر شوق
masood
باختم اما سرم را بالا میگیرم چون جنگیدم و باختم حالم از کسی که نباخت و فرار کرد بهتر است خیلی بهتر
masood
دائم برای دیدن هم دیر می کنیم وقت قرارها همه تاخیر می کنیم اول برای عشق همه تند می رویم اما اواسطش همه گیر می کنیم
masood
یک عمر قفس بست مسیر نفسم را / حالا که دری هست مرا بال و پری نیست / حالا که مقدر شده آرام بگیرم / سیلاب مرا برده و از من اثری نیست / بگذار که درها همگی بسته بمانند / وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست .
masood
خيلي سخت است وقتي همه کنارت باشند و باز احساس تنهايي کني. وقتي عاشق باشي و هيچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتي لبخند مي زني و توي دل گرياني . وقتي تو خبر داري و هيچ کس نمي داند . وقتي به زبان ديگران حرف مي زني ولي کسي نمي فهمد . وقتي فرياد مي زني و کسي صدايت را نمي شنود . وقتي تمام درها به رويت بسته است... آن گاه دستهايت را به سوي آسمان بلند مي کني و از اعماق قلب تنها و عاشق و گريانت بانگ برمي آوري که: « اي خداي بزرگ دوستت دارم!» و حس مي کني که ديگر تنها نخواهي ماند.
masood
جز غم به جهان کسی مرا یار نشد.... کس مونس من جز غم دلدار نشد..... ما سفره ی دل گشوده کردیم ولی دل محرم آن محرم اسرار نشد!!!!!!!!!!!!
masood
تو را به دادگاه خواهند کشید ... شاید به حبس ابد محکوم شوی ... جزئیات جنایت معلوم نیست... فقط اثر انگشتت را روی قلب شکسته ام یافته اند ...
masood
اندیشه های خود را شکل دهید، وگرنه دیگران، اندیشه های شما را شکل می دهند.