❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
دل من هرزه نـبـود ... دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا !!! به کجا ؟! معـلـوم است ، به در خانه تو ! دل من عادت داشـت که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری که تو هر روز آن را به کناری بزنی ... دل من ساکن دیوار و دری که تو هر روز از آن می گـذری . دل من ساکن دستان تو بود دل من گوشه یک باغـچه بـود که تو هر روز به آن می نگری راستی ،دل من را دیدی...؟! .
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
غـَم قریـب ِ نبودنت ، مرا غریب ترین آدم دنیا کرد
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
تو بردی همه هورا کشیدند... حالا پایت را از روی خرده های دلم بردار!!!
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
پرنده ای نفرین شده ایم . . . . . . . . . . . که سهممان از پریدن تنها در بازی کلاغ پر است
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
و اشک...
و خاطراتی مبهم از گذشته
و احساسی که ماند در کوچه های خیس سادگی ام
فرصت با تو بودن توهمی شیرین بود
خواب کودکانه ی من
و تو ماندی در خاطرم
بی آنکه تو را ..!!!
چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باش...
سلام
12 سال و 10 ماه و 24 روز و 12 ساعت و 7 دقيقه قبلسلام دوست عزیز
12 سال و 10 ماه و 24 روز و 11 ساعت و 55 دقيقه قبل