یه زمانی هم بود من #تاج سر یه بنده خدائی بودم بهد هیچی دیگه یه روز یه #دهوای اساسی کردیم باهم بعد #کصافط در کمال نامردی ی تکونِ محکم به خودش داد از اون بالا ی ِ تاج سرش #پرت شدم پایین بهد هیچی دیگه سرم رفت گیر کرد تو چاه #دسشوئی دیگه هیچی دیگه خود خرش زنگ زد #اتیش-نشانی اومد کلمو به زور در اوردن ولی دیگه کار از کار گذشته بود الان اینو تحریف کردم که توضیح بدم چی شد که خل بودم خل تر شدم
یکی از پسرا نوشته بود كاش براي ازدواج هم مثل انتخابات عمل مي شد .چن تا نامزد توسط مامانم تاييد صلاحيت مي شدن ، مي يومدن دونه دونه از هنراشون و برنامه هاشون برام توضيح مي دادن ، بعد منم سر فرصت با بصيرت و اگاهي همسرمو انتخاب مي كردم . مهم تر اين ك : هر ٤ سال يك بار هم فرصت داشتم ي حماسه ي ديگري مي افريدم
سلام
12 سال و 10 ماه و 21 روز و 3 ساعت و 6 دقيقه قبلسلام دوست عزیز
12 سال و 10 ماه و 21 روز و 2 ساعت و 54 دقيقه قبل