عادت میکنم به داشتن چیزی و سپس نداشتنش...
به بودن چیزی و سپس نبودنش...
تنها عادت میکنم...
اما فراموش نه!!
شبها زیر دوش آب سرد رها میکنم بغض زخم هایم را
درحالی که همه میگویند...
خوش به حالش!!!
چه زود فراموش میکند.!..
چه لحظه ی درد آوریه وقتی میپرسه خوبی؟
اشك تو چشات جمع میشه...!!!
5 خط تایپ میكنی
ولی بجای enter همه رو پاك میكنی
و اجبارا
مینویسی:خوبم مرسی.
توخوبی؟ ...
سلام
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 8 ساعت و 12 دقيقه قبلسلام دوست عزیز
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 8 ساعت و 1 دقيقه قبل