❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
بارون امشب توی ایون مثل آزادی تو زندون بی صفا بی تحرك بی ریا بود توی زندون می كنه جون مرد با همت میدون توی فكر رای فرجام امیره بی سرانجام نداره حتی رفیقی كه بگه دردشو درد دیدن و نگفتن بی سرانجام توی فكر آسمونه كه بباره بلكه تو قطره بارون بتونه اشك خدا را هم ببینه نمی دونه حتی اشكم دیگه فایده ای نداره...
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
بـه جهنـــمـ کـه پیـر مـےشـوی دیـوانـهـ (!) چــروکِ زیـر چشمانـت همانقــدر زیبـاست ... که چـینِ روےِِ دامنـت /.
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
تو با جادوی چشمانت ، چه زهری بردلم ریختی ؟ که بی تردید مخمورت شد و بر دار آویختی نگاهی کن به قلبم ، برسر این دار می خندد چگونه شوق یک مقتول را بر ذهنم انگیحتی ؟ !
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
دو چیز بهترینند:
گریستن از سر شوق
خندیدن ار ته دل
امیدوارم هردو مال تو باشد
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
غصـــه مــــرا خـــورد... وقتـــی دیـــدم دســـت بـــه سینـــه ایستـــادی...! تمـــام راه را بـــرای آغـــوش تـــو ; دویـــــــــده بـــودم ...................!
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
فـــــاسد بـــودטּ بـﮧ تـــــטּ فـــــروشے نیستــ . . . بـﮧ فـــــروختـטּ خـــــاطرات قدیمے ، بـﮧ بهـــــاے ورود یکــ تــــازه وارد استــ ... ♥
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
آدم اســـت دیگر... گاهی دلـــش میخواهد کسی مـــوهایش را نوازش کند ، بوســه بر گونه اش بزند و آروم زیر نرمــه گوشش بگوید :دوســـتـت دارم!
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
سالار وقت آمدنت دیر شد، بیا این دل در انتظار فرج پیر شد بیا دیدم به خواب آمدی از جاده های دور گفتا دلم که خواب تو تعبیر شد، بیا . . .
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
گــاهی نیــاز داری بــه یــه آغــوش بــی مــنت كــه تــو رو فــقط و فــقط واســه خــودت بـــخواد... كــه وقتــی تــو اوج تنــــــــهایــی هستــی بــا چشــــماش بهـــت بــــگه : هستـــم تــا تــه تهـــــش! هســــتی !!!!!؟
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
گور بابای اونی که رفت ... خیلی شیک و مجلسی, میریم به استقبال اونی که داره میاد . والااا
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
پیچک می شوم دور آغوشت
ریشه می زنم در جنگل قلبت
با بوسه های شیرینت مرا آبیاری کن
یادت بماند،باران شور،ریشه هایم را می خشکاند
پس گریه بی گریه،بخند برای پیچکی که رهایت نمی کند
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
زندگی ! کلاهت را بـه هوا بینداز که من دگر توان بازی کردن ندارم ! تو بردی !
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
فاصله ها را به نام من زده اند خاطرهایم را به نام تو زده اند عبور کن از ظلمت شبهای تاریک پنجره ای به روشنایی بگشا منم من رویای روزهای عاشقانه
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
برمن شکفته شد مانند ناگهان . مثل ستاره ای که درشب خود بشکفد ،شکفت . مثل شهاب در دم رها شدم مثل خدا شدم.
سلام
12 سال و 10 ماه و 17 روز و 21 ساعت و 59 دقيقه قبلسلام دوست عزیز
12 سال و 10 ماه و 17 روز و 21 ساعت و 47 دقيقه قبل