❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
ثبت احوال در شناسنامه ام همه چیز را ثبت کرده… جز احوالم را…
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
یه روزی روزگاری یه خانواده ی سه نفری بودن. یه پسر کوچولو بود با مادر و پدرش، بعد از مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل به پسرکوچولوی قصه ی ما میده، بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت . پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن.پدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو بکنن اما در پشت در اتاق مواظبش باشن. پسر کوچولو که با برادرش تنها شد … خم شد روی سرش و گفت : داداش کوچولو! تو تازه از پیش خدا اومدی ………. به من می گی قیافه ی خدا چه شکلیه ؟ آخه من کم کم داره یادم می ره..
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
کودکی که میدانست دستان پینه بسته پدرش و
گریه ای مادرش از فقر است
چطور در مدرسه بنویسد علم بهتر است از ثروت
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
توسط پیامک
به اندازه صد گرم فلفل دوست دارم!!!nمقدارش کمهnولی آتیش میزنه....
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
توسط پیامک
میخوام دلمو بفروشم کسی خریداره؟
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
توسط پیامک
همه ی دردم این بود:عشقش بودم وقتی که عشقش نبود!
سلام
12 سال و 10 ماه و 18 روز و 17 ساعت و 38 دقيقه قبلسلام دوست عزیز
12 سال و 10 ماه و 18 روز و 17 ساعت و 26 دقيقه قبل