❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
گرگها همیشه زوزه نمیکشند گاهی اوقات هم میگویند : دوستت دارم ...
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
اِنـصـــآفــــ نـیـستــــــ دُنـیــآ آنـقـَـدر کـوچَـکـــــ بـآشـَــد کــه آدَمـ هــآی تـکـرآری رآ روزی صـَـد بــآر بــِبـیـنــی ! و آنـقـَـدر بـُزرگــــــ بــآشَــد کــه نـَتـَـوآنـی آن کَـسـی رآ کـه دلـَتـــــ مـیـخواهــَـد، حـَـتــی یـِکــــ بــآر بـبــیـنــــی...!!
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
فـآرسے بـَلد نیست فـَرآنســِﮧ رآ بهتر مے فـَهـمد !میـگویَم: دوستـَــت دآرم !!مے گـُوید: مِرسیـــ ـ ـ ـ ـ.. !!
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
פֿـدآیــآ یــہ نـگــآهـ بـہ פֿـطِ تــولیـــد [آدمـ] ســآزیتـــ بـِـنــدآز ایـن آدمـآیـے ڪــﮧ ســآפֿـتــے פֿـِیلـیــآشــون [دلــ] نـَـدآرَن ...!!
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
.دخترک برگشت
چه بزرگ شده بود
پرسیدم پس کبریتهایت کو؟
پوزخندی زد...
گونه اش آتش بود ، سرخ، زرد...
..............
گفتم می خواهم امشب با کبریتهای تو این سرزمین را به آتش بکشم
دخترک نگاهی انداخت ،تنم لرزید..
گفت : کبریتهایم را نخریدند
سالهاست تن می فروشم......
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
مــــادر؛ روسری ات را بردار تا ببینم، بر شبِ موهایت؛ چند زمستان برف نشسته است؛ تا من به بهار رسیده ام ...!
سلام
12 سال و 10 ماه و 23 روز و 4 ساعت و 15 دقيقه قبلسلام دوست عزیز
12 سال و 10 ماه و 23 روز و 4 ساعت و 3 دقيقه قبل