@عدس پلو !(خندون دنبالر) کودکی با پای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی... در حال عبور او را دید، او را به داخل فروشگاه برد وبرایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش، کودک پرسید:ببخشید خانم شما خدا هستید؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم. کودک گفت: می دانستم با او نسبتی داری!!!
دست های کوچکش به زور به شیشه های ماشین شاسی بلند حاجی می رسد التماس می کند : آقا... آقا " دعا " می خری؟ و حاجی بی اعتنا تسبیح دانه درشتش را می گرداند و برای فرج آقا " دعا " می کند....
یدونم برا من بباف لطفا. زمستون بدردم میخوره
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 14 ساعت و 6 دقيقه قبلپولشو بده
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 14 ساعت و 1 دقيقه قبلقیمت؟
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 13 ساعت و 55 دقيقه قبل10000 دلار
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 13 ساعت و 42 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 10 روز و 11 ساعت و 12 دقيقه قبل