دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

azam shin

shokh va zod josh درباره »
azam shin
زن - متاهل
امتیاز: 423

دنبال‌شدگان

(93 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(89 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

azam shin
azam shin

می خواهم خسته دلم را به باد بسپارم خود سوی تاریکی شب روم آسوده و بی خیال دور از هیاهوی دل در آغوش آسمانم شبی بخوابم خسته تن سردم را در بر شب گرما ببخشم بیهوده سخن می گویم با خویشتن خسته تن من یخ ، زده است و در بطن آن قلبم از تپیدن ایستاده است ....... می خواهم خسته جانم را درمان کنم

azam shin
azam shin

زنه سکته ناقص میکنه شوهرش میگه: تو چرا هیچ کاری رو درست و کامل انجام نمیدی ؟؟؟

azam shin
azam shin

شاید آن روز كه سهراب نوشت: تا شقایق هست زندگی باید كرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت... باید اینطور نوشت: هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل میخك و یاس زندگی اجباریست! زندگی در گرو خاطره هاست! خاطره در گرو فاصله هاست! فاصله تلخ ترین خاطره هاست!!

azam shin
azam shin

دل به دلم " ندادی" دست در دستم "هم نگذاشتی" پا به پا "با من نیامدی" تو را به خدا برو .. "سر به سرم " نگذار قولش را به بیابان داده ام..

azam shin
azam shin

@Pnt

azam shin
azam shin

مانند آب جاری صیقل دادم سنگ های مسیر رود را تا بگویم با تمام سختی ها زندگی جاریست زیر درخت بید کنار شقایق ها زیر آسمون خدا با چشمک ستاره ها بازهم عاشق می شوم با تمام وجود

azam shin
azam shin

برای عیدی امسالت یک سبد ستاره چیده ام تکه ای ازماه را و یک شاخه نیلوفر سال تحویل میشود و من برایت لبخند می زنم نوروز مبارک

azam shin
azam shin

ﺍﻣﺎ ﭼﻪ ﺭﻧﺠﯽ ﺍﺳﺖ ﻟﺬﺕ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﺩﻥ ﻭ ﭼﻪ ﺯﺷﺖ ﺍﺳﺖ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﻭ ﭼﻪ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﺁﺯﺍﺭﺩﻫﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﻮﺩﻥ ! ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮﺩﻥ ﺳﺨﺖ ﺗﺮ ﺍﺯ ﮐﻮﯾﺮ است!

azam shin
azam shin

و شعرهای من برای تو کم است برای خوبیت! برای مهربانیت… چگونه می‌توان وجود یک فرشته را، به واژه‌های خشک یک ترانه ساده کرد؟!

azam shin
azam shin

در جـسـتـجـوی چـه جـوابـی هـستـی وقتـی عاشـقـت را آزار میدهـی و بـعـد از او می پـرسی دوستـــــــــــــــم داری؟

azam shin
azam shin

واحد اندازه گیرى فاصله "متر" نیست بلکه "اشتیاق" است ،مشتاق که باشى حتى یک قدم هم فاصله اى دور است

azam shin
azam shin

پیرمرد به زنش گفت: بیا یادی از گذشته های دور کنیم من میرم تو کافی شاپ منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بگیم. پیرزن قبول کرد. فردا پیرمرد به کافی شاپ رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه ازش پرسید چرا گریه میکنی؟ . . . پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت: بابام نذاشت بیام !!!