آرمیـــــــن A+
شیشه ای می شکند... یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟ مادر می گوید...شاید این رفع بلاست. یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد. شیشه ی پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد... تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد... اما امشب دیدم... هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید... از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟ دل من سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا
آرمیـــــــن A+
بدون تو هیچم و پوچم ای سرا پا احساس
من اگه تو نباشی دیگه وجود ندارم در این زمین
من بی تو ای یارم یاوری ندارم
من فقط تورو دارم تو رو دارم
از برق نگاهت فهمیدم که عاشقی
و منم میدونم که عاشق منی
و منو تو باهم از روی زمین پر میکنیم
به امید آن روز...
آرمیـــــــن A+
دلا یاران سه قسمند ار بدانی
زبانی اند و نانی اند و جانی
به نانی نان بده از در برانش
محبت کن به یاران زبانی
و لیکن یار جانی را به دست آر
به جانش جان بده تا می توانی
آرمیـــــــن A+
بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن نلسون ماندلا
آرمیـــــــن A+
تاریخچه هالویین: نام : ریشه هالویین باز می گردد به جشن باستانی سلتیک ها بنام "ساو- این". سلت ها که در دو هزار سال پیش در نواحی ایرلند، انگلستان و شمال فرانسه زندگی می کردند، سال نو را در اول نوامبر جشن می گرفتند. این روز برای ایشان نماد پایان تابستان و برداشت محصول و آغاز زمستان تاریک و طولانی بود که بیشترین تعداد مرگ و میر سالانه را نیز بهمراه داشت. سلت ها باور داشتند که شب سال نو مرز بین دنیای مردگان و زنده ها کمرنگ و ضعیف می شود و به همین منظوردر شب سی و یکم اکتبر را به مناسبت ورود ارواح مردگان به دنیای زنده ها مراسم برپا میکردند. ایشان باور داشتند که این شب مناسب ترین زمان برای موبدان سلت – ملقب به دروید (بر وزن فروید)- جهت انجام پیش گویی برای سال آینده است. طبعا برای مردمی که زندگیشان شدیدا در معرض خطر عوارض طبیعی بود، این پیش گویی ها می توانست منشاء دلگرمی و راهکار زندگی ایشان در ماه های سرد زمستان باشد.به منظور بزرگداشت این روز موبدان آتش های مقدس بزرگ برپا می کردند و مردم برای سوزاندن و قربانی کردن مقداری از محصول و احشام خود به دور آنها جمع می شدند.
آرمیـــــــن A+
راز درون دل را هر که دانست از ما برید، افسوس تو نیز دانستی و از ما بریدی
روزی تو آرزوی دل ما بودی اما هیچ بر زبان نیاوردی تا دلمان از تو برید
روزی نگاه تو آتشی بر جانمان می انداخت، اما تو خاموش بودی
حال که دلمان سرد است باز هم خاموشی !؟
آن خاموشی کجا و این شور کجا ؟ آه چرا آتش بر این دل خراب می زنی ؟ دل ما دیگر طاقت سوختن ندارد سالهاست که دیگر یادی از تو نمی کند ؟
تو دور از منی و من دور از تو، گذشت روزگاری که برای دیدنت به آن سوی آبها آمدم و تو با لبخند به سراغم آمدی
آن روز تو بهانه بودی وامروز دیگر بهانی نیست
آرمیـــــــن A+
می گویند که فردا مرا به زمین می فرستی اما من به این کوچکی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد از میان فرشتگان بیشمارم یکی را برای تو در نظر گرفته اما و در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد بود. کودک همچنان مردد بود و ادامه داد : اما من اینجا در بهشت جز خندیدن و آواز و شادی کاری ندارم. خداوند لبخند زد:فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود. کودک ادامه داد:من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می گویند در حالی که زبان آنها را نمی دانم؟ خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی راکه ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی. کودک با ناراحتی گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت کنم چه کنم؟ و خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دستهای تو را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو می آموزد که چگونه دعا کنی . کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام در زمین انسانهای بد هم زندگی می کنند؛ چه کسی از من محافظت خواهد کرد
آرمیـــــــن A+
نگاهم را به یادت شعر دریا می کنم هر شب دلم را بی تو با اشکم مداوا می کنم هر شب تو را ای مطلع آبی ترین شعر بلند عشق میان واژه های اشک پیدا می کنم هر شب سری دارم بلند آوازه از پیمان سر مستی که با یک جرعه یاد تو سودا می کنم هر شب تماشایی ترین آیینه صبح تماشایی تو را در باور عشقم تماشا می کنم هر شب در این حال و هوای عاشقی در آسمان غم من تنها به امید تو پر وا می کنم هر شب بیا یک شب به بالین من درد آشنا بنگر چگونه با دل بی طاقتم تا می کنم هر شب و را می خواهد از من ای بهار روز آدینه و من در حسرتت با دل مدارا می کنم هر شب
آرمیـــــــن A+
منم دیرم شده دیگه....می خوام برم نا ندارم....(شادمهر)...
آرمیـــــــن A+
کاش تو تمام لحظه هایی که نگاهت همچون همنواز تمامی لحظه هایم کنارم بود میتونستم بگم وقتی نباشی تمومه واسم دنیا اما هر بارم که گوشه ای و به بهونه ای خواستم تلنگری از هیاهوی این دل سراسر بارونی رو بهت بگم... فقط خنده روی لبهام و که تزیینی برای گم کردن درد این جزیره تنهایی هام بود رو میددی و به مزحکه میگرفتی بازی عشقی رو که در هر لحظه از لحظه های بی تو بودنم شروع به ساختن بهشتی که با تو اومدنت برای همیشه و حالایی که به انتظار برگشتنتم هنوز هم... کاش میدونستم فردایی هم هست که تمام زیبایی ها و قشنگی با هم بودنمون رو نشون کرده که تو یه چشم به هم زدنی به راحتی شکارش کنه و منو تو تمام این مدت فقط با تمام خاطرات تو و با تو بودنم و فقط یک سوال تنها بزاره.... اون سوال هم چیزی نیست جز... چرا....! و به کدامین گناه....! کاش که فقط یادی کنی از این دل طوفان زده بارونی.... که هنوز هم به یادت زنده ام....
آرمیـــــــن A+
ای ابربراین خلق گرفتار ببار
تارویش امید به سر خار ببار
تاروشنی ظلمت پندار ببار
تاحق حق حلاج ز سر دار ببار
تا وسوسه ی بوسه ای از یار ببار
بر کوچه ببار برخانه ببار
بر صومعه همواره به تکرار ببار
بر دیرین بزک چهره ی اشرار ببار
بر ثانیه بی پرده تراز تار ببار
بر گریه ی معشوقه ی بی یار ببار
ای ابر ببار امشب ای ابر ببار
تا پاکی این مشرک عیارببار ...
Naaaaaaaaa
!!!!!!!!!Bob Ross amate?!

12 سال و 11 ماه و 19 روز و 3 ساعت و 49 دقيقه قبلنع ... دختر خاله بابا بزرگمه....
12 سال و 11 ماه و 19 روز و 3 ساعت و 46 دقيقه قبلnoch noch noch.... vali yekam tahcherasho dari
... muhatam bede daste mn beham bezanam vasat mishi copyyysh.... 



12 سال و 11 ماه و 19 روز و 3 ساعت و 40 دقيقه قبلآیا به فکر کشته شدنی؟؟؟
بابراس فوق العادست...
12 سال و 11 ماه و 19 روز و 3 ساعت و 30 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 19 روز و 3 ساعت و 25 دقيقه قبل