بنفشه
.هـَر روز ، פֿــطـ פֿــَطــے هـآیـَمـ ، بــے مَعـنــے تـَر اَز כیـروز مــے شـَونـכ .. ! جـُز פֿــوכمــ ، هـَر ڪـے بـפֿــوـآنـכ ، פֿــنـכـہ اَشــ مــے گیـرَכ .. ! اَمـآ ... مـَטּ هَـر ڪَـلمــہ رـآ بـآ بـُغضــ رـآهــے ِ ڪـآغَـذ مــے ڪـنَمــ .. !
بنفشه
بیزار باش از معشوقی که اسم هرزگی هایش را بگذارد "آزادی" اسم نگرانی هایت را بگذارد "گیر دادن" و برای بی تفاوتی هایش "اعتماد داشتن به تو" را بهانه کند .
بنفشه
بگذار بگویند مغرورم اما من دوستت دارم هایم را دیگر خرج کسی که لیاقتش را ندارد نمی کنم…!
بنفشه
میدانی؟
وقتی پروانه در تاری بیفتد که عنکبوتش سیر باشد
تازه قصه آغاز شده است
نه میتواند پرواز کند
و نه میتواند بمیرد....
و این قصه ی عشق است..
بنفشه
دست می سوزد با سیگار به خودت می آیی یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند نه دستی که شانه هایت را بگیرد نه صدای که قشنگ تر از باد باشد تنهایی یعنی این…!!!