@mohammad-h تو بیمارستان که بودیم یه جانباز رو آوردن موجی بود . 20 سال با این درد زندگی کرده بود بستری که شد همسرش نشست کنارش و شروع کرد به گریه کردن پرستار پرسید چی شده ؟ با صورتی کبود و تنی رنجور پرسید : نمیشه خودم تو خونه مراقبش باشم ؟ پرستار گفت : باز حالش بد بشه کتکت بزنه چیکار میکنی ؟ در حالیکه چشمش به همسرش بود جواب داد : خوب منو بزنه بهتر از اینه که خودشو بزنه شوهرمه . عشقمه . دوسش دارم . و باز گریه کرد از پنجره به بیرون نگاه کردم آسمون هم تاب شنیدن نداشت . شروع کرد به باریدن.......
اگر فردا عکس کاربری منو در بین متولدین روز دیدین و دوست داشتین پرتویی از خورشید مهربونی تونو بر من بتابونین..یک شاخه گل دعا برام بیارین...خودمونی بگم از اینکه دل های مهربون و با سخاوت برام دعا کنن مثل فوت کردن شمع های یک کیک تولد خوشحال میشم...
السلام علیک یا فاطمه الزهرا (س) " اللهم صل علی فاطمه و ابیه و بعلها و بنیها و سر الموستودع فیها به عدد ما احاط به علمک " به نیت چهارده معصوم (س) و جمیع اموات و درگذشتگان، دهانتان را به ذکر صلواتی خوشبو کنید
یه کاره خوب ... >>>> دیروز با جغل رفتم نمایشگاه کتاب البته بچه م خئلی وقته خانوم شده ها...من همینجوری میگم جغل داشتیم با هم توی یکی از غرفه های کودک و نوجوان می گشتیم...اون از این همه کتاب ذوق کرده بود و من از ذوق اون یه مرتبه یه آقایی( که از مسئولین غرفه هم نبود) آمد و یک کارت 25 درصد تخفیف داد بهش و گفت آفففففرین به تو دختر خوب با این حجابت اینم جایزه حجاب خوبت در همین حالی هم که دور می شد هی تشویقش می کرد زیر لب نگاه کردم دیدم چشمای جغل داره مثه چی برق میزنه...قبلش کلی داشت با وسواس فکر می کرد چی بخره و چی نخره.... شخصا ممنونم از این آقا...به خاطر ایجاد حس خوب نسبت به حجاب و البته خوشحال کردن دخترکی که تازه اول راهه
روزي شيخ ابوالحسن خرقانی نماز مي خواند. آوازی شنيد که : ای ابوالحسن، خواهی که آنچه از تو می دانم با خلق بگويم تا سنگسارت کنند؟ شيخ گفت: بار خدايا! خواهی آنچه را که از "رحمت" تو میدانم و از "بخشایش" تو میبينم با خلق بگويم تا ديگر هيچکس سجدهات نکند؟ آواز آمد: .....نه از تو؛ نه از من
چه زخمهایی که دیگران نمیبینند و نمیفهمند و فقط حرف میزنند... که اگر فریاد بزنم، تو #مغیثی! که اگر اشتباهی کنم، #ستّاری! گناهی اگر، #غفّاری! پشتِ درهای بستهی دلهامان، #فتّاحی! اگر بخواهمت، #قریبی! و همیشه و همیشه عـزیزی...#عـزیزی...عـزیزی!
قسم به صبح هنگامی که تنفّس میکند. . این شبها که غم و درد و بیخوابی رهایم نمیکند، به صبح ایمان میآورم به طلوع، به وقتِ سپیده که دردهام تمام میشود. ... و قسم به صبح.
گویند خدا در بلندی هاست اما اگر به فراز کاج ها نظر کنی او را نخواهی دید و اگر ژرفای کوه ها را بکاوی. او را در زر و سیم نخواهی یافت اگر چه نور او از هر چه شکوهمند و زیباست می درخشد چقدر او خوب و مهربان ست که زمین را بر چهره افکنده و خود را چون رازی که به خاطر عشق پنهان می کنند در پرده نگاه داشته ست اما من همچنان احساس می کنم که آغوش گرم او از جمله آفریدگان به هر جا و در هر چه به چشم و گوش می آید به سوی من گشاده ست چنانکه گویی مادر مهربانم نیمه شب لبهایش را بر پلک های بسته ی چشم من می نهد مرا نیمه بیدار می کند و می گوید نازنین، حدس بزن چه کسی تو را در تاریکی بوسیده ست.
خیلی قشنگ بود بدنم مور مور شد
13 سال و 13 روز و 10 ساعت و 32 دقيقه قبلممنونم

13 سال و 13 روز و 1 ساعت و 1 دقيقه قبل