ミ♥ ミm0hsenミ♥ ミ
امروزم گذشت.دوسال و شيش ماه و 36 روز
rozita
شاید آن روز که سهراب نوشت... زندگی اجباری است... دلش از غصه حزین بود و غمین... حال من می گو یم زندگی یک در و دروازه و دیوار که نیست... که نشد بال زدو پرواز کرد ...زندگی اجبار نیست ...زندگی بال و پری دارد و مهربان تر از مهتاب است ....تو عبور خواهی کرد.... از همان پنجره ها با همان بال و پر پروانه ...به همان زیبایی... به همان آسانی... زندگی صندوقچه ی اصرار پرستو ها نیست... زندگی آسان است... بی نهایت باید شد... تا آن راهی یا فت زندگی ساده تر از امواج است.... پس بیا تا بپریم وتا شبنم آرامش صبح ...تا صدای پر مرغان اقاقی بال و پر باز کنیم ...تا توانیم که ازاول آغاز کنیم.. و تا نهایت برویم
rozita
سکوتم را نکن باور ...من آن آرامش سنگین پیش از قهر طوفانم... من آن خرمن... من آن انبار باروتم... که با آواز یک کبریت آتش می شوم یکسر!!
واااای



14 سال و 4 ماه و 21 روز و 20 ساعت و 8 دقيقه قبلچرا بعضیا بدون تحقیق و فکر تصمیمگیری میکنند!!!
ای خداااا
ممنون
14 سال و 4 ماه و 21 روز و 19 ساعت و 11 دقيقه قبلممنون از توجهتون دوستانِ گلم
14 سال و 4 ماه و 21 روز و 6 ساعت و 27 دقيقه قبل