عسل
کاش نارو هم مثل لایک زدنی بود میـــزدم میزدی …. نمیــــزدم نمیزدی …
عسل
وقـتـی کـهـ بـهـ جـای ِ " بـــــمـــان " مـیـگـویـی : " هــرطــور راحــــــتــی " بــوی ِ خــــــ ـــــیـــــــانــــ ــ ــت مـیـدهـی . .
عسل
معــلِـґ زَبــآטּ میگـویَــد : هَمــﮧ ے فِعـل هــآے פֿـوآستَـטּ بــآ مـَصــدر "to" مـے آيــند ... مَـטּ بـے "تــو" هيــچ فِعـلـے رآ نِـمـے פֿـوآهَـґ ...
عسل
خـــــــداوندا…! در گلویــم ابـــــر کوچکی استـــ که خیالـــ بارش ندارد… میشود مـــرا بغــــــل کنی..؟؟
عسل
اینجآ ایرآטּ است سرزميـטּ مـטּ... جآیـے که آزآدے فقط نآم یک میدآטּ است. خوشآ به حآل مسآفرکشآטּ میدآטּ آزآدے که آزآבآنه فریآב میزننـב: آزآدے.. آزآدے... وعآبرے خسته میپرسـב: آزآدے چنـב؟ ومـטּ شخص دیگرے رآ בیـב م که سوآل کرב: آزآدے کجآست؟ گفتم رב کرבے... آزآدے قبل از انقلآب بوב...
عسل
مرد يعني کار و کار و کار و کار * يکسره در شيفت هاي بيشمار مثل يک چيزي ميان منگنه * روز و شب از هر طرف تحت فشار مرد موجي است هي در حال دو * جان بر آرد تا برآرد انتظار او خودش همواره در توليد پول * ليک فرزند و عيالش پول خوار با چه عشقي دائما در چرخشند * گرد شهد جيب او زنبور وار چون که آخر شب به منزل مي رسد * خسته اما با لباني خنده بار جاي چاي و يک خدا قوت به او * مي شود صد ليست در پيشش قطار از کتاب و دفتر و خودکار ، تا * اسفناج و پرتقال و زهرمار آن يکي مي خواهد از او شهريه * اين يکي هم کفش و کيفي مارک دار هر چه مي گويد که جيبم خالي است * هر چه مي گويد ندارم ، اي هوار نعره مي آيد : "به ما مربوط نيست * ما مگر گفتيم ماها را بيار" مرد يعني آن که با پول و پله * مي شود در خانه ، صاحب اعتبار مرد يعني سکته ، يعني سي سي يو * ختم مطلب ، مرد يعني جان نثار خلقتش اصلا به اين خاطر بود * تا درآرد روزگار از وي دمار
عسل
این درد نوشته ها نه دلنشین اند نه زیبا آنهایک مشت حرف زخم خورده ی بغض دارند ک نشانی دردناک ازیک عشق ناکام دارند وتنها مخاطبشان،غایب ا
عسل
گفت: بزن به سلامتی پت و مت،گفتم: حتما به خاطره اینکه خنده دار بودن،گفت: نه،به این خاطر که تا تهش با هم بودن!
عسل
در شهری می ایستم که دختران بر بوسه های خویش قیمت میگذارند، تا شاید پسران پولدار شریک آنها شوند!!
در شهری می اندیشم که پسرانش خود را چون دیوار محکم تعریف میکنند، تا شاید دختران تکیه کنند بر باورهای شیشه ای آنها!!
عسل
تنهاییم را با ک بگویم؟ با کلاغی که با تکه پنیرى تنهایم میگذارد ۔ با گرگی ک با دیدن بره ای ، چنگم میزند ، ب شغالى بگویم که از ترس تنهایى کنارم است و وقتى کنارشند در مقابلم۔ می ایستد ب خدا بگویم که جواب نمیدهد. ۔ تنهاییم را با خودم میگویم۔ و حسرت هایم را در دود سیگارم مینگرم…
عسل
چ فایده ای دارد داستان دهقان فداکار وقتی همه تن هایشان را فقط بخاطر عشق بازی عریان میکنند ن چیز دیگری!!
عسل
هى کافه چى.. تلخ ترین قهوه ى تو، از زندگى من شیرین تر است..
عسل
همیشه شیرین نباش! فرهاد گاهی باید طعم دیگری را تجربه کند…
عسل
درخت با برگ های خشک و شاخه های شکسته هم هنوز درخت است … آدم اما “دلش که بشکند” ، دیگر آدم نمی شود !
عسل
حالم رابه هم بزن... خیلی وقت است... خوشحالی هایم ته نشین شده است...