خدايا تو را بخشنده پنداشتم و گناهكار شدم * تو را وفادار ديدم و هر جا كه رفتم باز گشتم * تو را گرم ديدم و در سردترين لحظات به سراغت آمدم * پروردگارا تو مرا چه ديدي كه اين قدر وفادار ماندي .
بابام داره تلویزیون میبینه رو به من میگه: رفتی بانک چی شد؟؟؟ با کلی ذوق و شوق شروع به تعریف میکنم یهو اخبار شروع میشه!!!! بابام در حال زیاد کردن صدای تلویزیون: هیــــــس هیچکی حرف نزنه!!!!
خسته و كوفته از سر آخرين جلسه امتحان اومدم. ميگم تموم شد.مامانم ميگه:غلط كردي اول ظرفا بعد دستشويي حموم بعد جارو بعد شامپو فرش ميكشي امتحان اصلي ايناست
با فک و فامیل ، نشستیم اسم و فامیل بازی کردیم ، دائیم برای میوه با “ی” نوشته ” یه کیلو خیار ” !!!!!! همچین هم اصرار میکنه درسته که آدم شک میکنه حتما راست میگه
منم میخوام
14 سال و 2 ماه و 19 روز و 20 ساعت و 19 دقيقه قبل
14 سال و 2 ماه و 19 روز و 20 ساعت و 19 دقيقه قبل
14 سال و 2 ماه و 19 روز و 20 ساعت و 18 دقيقه قبل