مهســـــا(وروجکِ دنبالر)
خدایا، خواستم بگویم تنهایم اما نگاه خندانت مرا شرمگین کرد.
مهســـــا(وروجکِ دنبالر)
با دختر عموم داشتیم تو خیابون قدم می زدیم که یه خارجی رو دیدیم... اومد که ازمون سوال بپرسه ، گفت : ?Can you speak English دختر عموم فوری گفت : yes, I go to school by bus
مهســـــا(وروجکِ دنبالر)
در ته فنجان قهوه ام کفشهای تو پیداست نمیدانم می روی یا می آیی؟!!!
مهســـــا(وروجکِ دنبالر)
در عجبم.......؟ از سیب خوردنمان.. که......... از آن فقط چوبش باقی می ماند.... مگر این همه چوب که خوردیم........ از یک سیب شروع نشد؟!...
مهســـــا(وروجکِ دنبالر)
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم با همین سنگ زدن ماه به هم می ریزد.
مهســـــا(وروجکِ دنبالر)
همیشه کسانی هستند که با کلمات از رازهای پنهان و حسرتهای درون می گویند.
مهســـــا(وروجکِ دنبالر)
گفتی دوستت دارم و من به خیابان رفتم، فضای اتاق برای پرواز کافی نبود....
مهســـــا(وروجکِ دنبالر)
من به فصل دنیای بی تو حساسم.
مهســـــا(وروجکِ دنبالر)
میان لبخندم پنهان شده ام..... دنبال من نگرد!