مهســـــا(وروجکِ دنبالر)
برگ در انتهای زوال میافتد و میوه در انتهای کمال، بنگر که چگونه می افتی ؟؟
مهســـــا(وروجکِ دنبالر)
فکر می کرد آسمون یه جایی به زمین می رسه. می گفت وقتی بزرگ شدم یه ماشین می خرم میرم میرم میرم تا بتونم دستم بکشم به آسمون. وقتی بزرگ شد دید دلش همون آسمونه نه ماشین داره و نه دستش به دلش می رسه. رفت روی کوه توی یه شبی که هوا تاریک بود. تو هم کنارش بودی دلش بودی. کنارش و دستش به دلش می رسید اما دست نزد .گفت بزار این آرزو هم یه خاطره بشه و تو شدی خاطره ی اون آسمون کودکی هاش.
مهســـــا(وروجکِ دنبالر)
خودت باش ؛ کسی هم اگر خوشش نیامد ، نیامد..... اینجا مجسمه سازی نیست!!!
مهســـــا(وروجکِ دنبالر)
وقتي دستاي منو تو توي دستهاي همه. وقتي حرفاي تو دقيقا حرفاي منه. نمي تونم بدونه تو بمونم.
مهســـــا(وروجکِ دنبالر)
دلتنگی همیشه از ندیدن نیست لحظه های دیدار با همه ی زیبایی گاه پر از دلتنگیست…
مهســـــا(وروجکِ دنبالر)
چه خوبه عاشقی اما فقط با تو...