مهســـــا(وروجکِ دنبالر)
همـیـشه دلـتنـگی بـه خـاطر نـبـودن شـخصـی نیست گــاهی بـه عـلت حضــور کسی در کنـارت است کـه حـواسش بـه نـگــاه عـاشق تـو نیست ..!
مهســـــا(وروجکِ دنبالر)
این روزا روی پاگرد پله ها هرچقدر هم منتظر بمونی ، حتی سایه ی بابالنگ درازو هم نمیتونی ببینی.
مهســـــا(وروجکِ دنبالر)
ایستاده ام، تنها... پشت میله های خاطرات دیروز، اینجا... انگشت هایم را می شمارم. یک دو سه ...... اما تو نيستي آيا خواهي آمد؟؟؟؟؟؟ چشم به راهم........
مهســـــا(وروجکِ دنبالر)
یک نگاهت به من آموخت که درحرف زدن.. چشم ها بیشتر از حنجره ها میفهمند...
مهســـــا(وروجکِ دنبالر)
به کدامين شهر نگاهت بخشم دل بي تابم را تو تمناي دلي هر شب و هر خوابم را
مهســـــا(وروجکِ دنبالر)
مـــی خـــواهـــم داستــانـــی از علاقــــه ام بـــه تــــو را بنـویســم یـــکی بـــــود ، یــــکی ... بــی خیال........!! خــــلاصـــه اش میشود اینــــــکـه : دوستـت دارم ، لعـــــنتـی ...!
مهســـــا(وروجکِ دنبالر)
خـــاطره اي کــه بعضــي آهنــگا.... بعضــي جاهــا... بعضــي بـوهــا.... بــرا آدم يــادآوري مي کنــه مغـز آدمـو مي پاشــه بــه ديـــوار!
مهســـــا(وروجکِ دنبالر)
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن... میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری... اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!! اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی ...