S@eeDE
دیروز کودکی در امتداد کوچه های پر از بی کسی این شهر شلوغ؛ دست تمنایی به سویم دراز کرد؛ خالی تر از تمامی آرزوهای کودکانه؛ دنیا عوض شده است؛ کودکان به دنبال نان اند و ما به دنبال عشق ...!
S@eeDE
خدایا!دست پرامده ام دستى پرازگناه... چشمى پرازامید... بمانم یابرگردم؟!
S@eeDE
گاهی........... گاهی دلم سنگین میشود... کلافه میشود... کفشهایش رابپا میکند... عصای سپیدش رادردست میگیرد.... عینکش رابه چشم میزند وراهی میشود به دنباله نشانی از گمشده اش.... نقطه به نقطه ی دنیارا بو میکشد... برای یافتنه بویی از اشنای دیرینش... برای یافتنه مرهمه چشمانه بی سویش... برای یافتنه بویی از پیراهنه یوسفش... گاهی دسته دلم رامیگیرم وباهم پی یوسفه دلم میگردیم. تازگی هادلم یوسفش راپیداکرده!!!! سر همان سجاده ی ترمه ایکه مادربزرگم چندساله پیش برایم ازمشهد سوغاتی اورده بود.
منممم
13 سال و 3 ماه و 20 روز و 6 ساعت و 14 دقيقه قبل