دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

S@eeDE
زن - مجرد
امتیاز: 5722

دنبال‌شدگان

(1599 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(631 کاربر)

گروه‌ها

(127 گروه)

بازدید

S@eeDE
S@eeDE

دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون تو زندگیم چقد غمه دلم گرفته از همه ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم امشب از اون شباست که من دوباره دیوونه بشم امشب از اون شباست که من دلم می خواد داد بزنم از این همه در به دری به لب رسیده جون من * به داد من نمی رسه خدای آسمون من*

S@eeDE
S@eeDE

دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کنم شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکوه کنم انگاری کوه غصه ها رو سینه من امده آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم تو روزگار بی کسی یه عمر که دربدرم حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم دلم گرفته آسمون یکم منو حوصله کن نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن منو به بازی میگیره عقربه های ساعتم برگه تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن

S@eeDE
S@eeDE

ای خدای مهربون دلم گرفته از این ابر نیمه جون دلم گرفته از زمین و آسمون دلم گرفته آخه اشکامو ببین دلم گرفته تو خطاهامو نبین دلم گرفته تو ببخش فقط همین دلم گرفته

S@eeDE
S@eeDE

وباره آسمان این دل ابری شده . دوباره این چشمهای خسته بارانی شده . دوباره دلم گرفته است و شعر دلتنگی را برای این دل میخوانم. میخوانم و اشک میریزم ، آنقدر اشک میریزم تا این اشکها تبدیل به گریه شوند. در گوشه ای ، تنهای تنها و خسته از این دنیا . دوباره این دل بهانه میگیرد و درد دلتنگی را در دلم بیشتر میکند. خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که آسمان ابری می شود. خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که پرنده در قفس اسیر است و با نگاه معصومانه خود به پرنده هایی که در آسمان آزادانه پرواز میکنند چشم دوخته است. دلم گرفته است مثل لحظه تلخ غروب ، مثل لحظه سوختن پروانه ، مثل لحظه شکستن یک قلب تنها . دوباره خورشید می رود و یک آسمان بی ستاره می آید و دوباره این دل بهانه میگیرد. به کنار پنجره میروم ، نگاه به آسمان بی ستاره . آسمانی دلگیرتر از این دل خسته . یک شب سرد و بی روح ، سردتر از این وجود یخ زده. خیلی دلم گرفته است ، احساس تنهایی در وجودم بیشتر از همیشه است. تنهایی مرا می سوزاند ، دلم هوای تو را کرده است. دوباره این دل مثل چشمانم در حسرت طلوعی دیگر است. آسمان چشمانم پر از

S@eeDE
S@eeDE

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد نخواست او به منِ خسته بی‌گمان برسد شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد؟ چه می‌کنی اگر او را که خواستی یک عمر به راحتی کسی از راه ناگهان برسد ... رها کنی، برود، از دلت جدا باشد به آنکه دوست‌ترش داشته ... به آن برسد رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد گلایه‌ای نکنی بغض خویش را بخوری که هق هق تو مبادا به گوششان برسد خدا کند که ... نه! نفرین نمی‌کنم که مباد به او که عاشق او بوده‌ام زیان برسد خدا کند فقط این عشق از سرم برود خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

S@eeDE
S@eeDE

من به تو خندیدم چون که می دانستم تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی پدرم از پی تو تند دوید و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه پدر پیر من است من به تو خندیدم تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک دل من گفت: برو چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام حیرت و بغض تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق در این پندارم که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

S@eeDE
S@eeDE

ای مسافر ای جدا ناشدنی گامت را آرام تر بردار از برم آرام تر بگذر تا به کام دل ببینمت بگذار از اشک سرخ گذرگاه ت را چراغان کنم ای مسافر بیا که جاده ی احساس چشم انتظار قدم های مهتابی تو در تاریکی شب است...

S@eeDE
S@eeDE

دکتر شریعتی میگه : راست می گفت آن نویسنده آشنای من که من چشم هایم همیشه نیمه باز است و می خواهم بگویم که هیچ چیز و هیچ کس در این دنیا وجود ندارد که دیدنش به باز کردن تمام چشم بیرزد...

S@eeDE
S@eeDE

همدم شبهای تنهاییم سلام چند وقت است که ندیدمت ؟ نمی‌دانم . روزهاست؟ … نه ، سالهاست … نه ، سال کم است . قرنی‌ست نیستی . راستی چرا نیستی ؟! نمی‌دانم کی و چطور ؟ اما در این تنهایی دلگیر فقط یادم می‌آید چه بهشتی بود روزهای با تو بودن . چه شبهای زیبایی بود از عشق گفتن . می‌دانی ؟! تمامی دل من آکنده از عشق بود و هست . تمامی لحظه‌های من پر شده بود از عطر نفسهایت و زیبایی‌های عالم ، چشمان مهربانت . یادت می‌آید ؟! وقتی خستگی و غم بر دوشم سنگینی می‌کرد ؟! چه باک ؟! … همیشه دستانت بود که آرامش را برایم هدیه بیاورد … چه عالمی داشت … ! امشب هم تنهایم . اما دیگر تو نیستی . پس من سر بر شانه‌های چه کسی بگذارم ؟! از کجا دستی مهربان طلب کنم ؟! راستی میدانی مدت‌هاست که تنها دیوارها صدای مرا می‌شنوند ؟! هیچ نمی‌گویند ، فقط گوش می‌کنند . تو فکر می‌کنی دلشان می‌خواهد گوش کنند ؟! اما دیگرفرقی نمی‌کند ؟! من دیگر نمی‌گویم . شبهای زیادی ست که سکوت کرده‌ام . بر این دیوارها تکیه کرده‌ام و می‌گریم . دیوارها تاب می‌آورند ؟! مهم نیست . دیگر دیوار هم نمی‌خواهم … سقف این اتاق چقدر کوتاه است ؟! احساس خفگی می‌ک

S@eeDE
S@eeDE

در را به روی من نبند بر اشک من هرگز نخند امیدی نیست بر عشق تو من خود از اینجا می روم آهسته ران ای ساربان تندی مکن با کاروان شرم کن تو از این آسمان من خود از اینجا میروم آتش به جانم کرده ای روح و روانم برده ای دستی غریب در دست توست من خود از اینجا میروم کاشانه ام رفته ز دست بالا نمی آید نفس گشتی به هرکس هم نفس من خود از اینجا می روم ای صاحب کون و مکان ای دار دارِ بی کران سهمی ندارم زین جهان من خود از اینجا می روم

S@eeDE
S@eeDE

نگاهم می کنی و می گذری بی آنکه بدانی در دلم چه می گذرد نگاهت می کنم و در دل آهسته می گریم با آنکه خوب می دانم که تو اسیر دیگری هستی اما چگونه بگویم که منم لیلی تو در دل نامت را فریاد می زنم آنچنان که بند بند تنم می لرزد چه شبهایی که به امید دیدنت در عالم رویا رها می شوم و تو می آیی و عاشقانه مرا در آغوش می کشی هزاران بار می گو یم که دوستت دارم و تو دستانم را عاشقانه می فشری و آنگاه بی واهمه، در چمنزاری سبز و بی انتها می دویم تا به دشت مهربانی خدا می رسیم اما افسوس که با آمدن سحر باز تو دستانم را رها می کنی و به سوی او می روی

S@eeDE
S@eeDE

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید بانوی دریای من... کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت

S@eeDE
S@eeDE

گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم

S@eeDE
S@eeDE

m-dadشومپت نینیسن؟

S@eeDE
S@eeDE

خدایا صدایت میزنم بشنو صدایم شکنجه گاه دنیا جایم به جرم زندگی این شد سزایم آه ای خدایم بشنو صدایم خدایا مرا بگذار با این ماجرایم نمیپرسم چرا این شد سزایم