دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

S@eeDE
زن - مجرد
امتیاز: 5722

دنبال‌شدگان

(1599 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(631 کاربر)

گروه‌ها

(127 گروه)

بازدید

S@eeDE
S@eeDE

آسمون غرق خونه دل من آسمون بهشت جنونه دل من تک و تنها توی دنیا ی بزرگ آسمون بی هم زبونه دل من

S@eeDE
S@eeDE

داغونم به خدا داغونم ... برای بعضی از حسرتا تاوان سنگینی باید پرداخت . ذره ذره لحظه لحظه درد کشیدن و خرد شدن . داغون شدن به معنای اصلی کلمه . تاوان حسرت یه لبخند. ای خداااااا می بینی حال و روزه منو ؟ تمام زندگی من به " حسرت یه لبخند " تبدیل شده.

S@eeDE
S@eeDE

کابوس شوم ، تلخی باران ویک گناه شیطان وزلف های پریشان ویک گناه تردید ، انتقام ، قدم های بی صدا ...آن روزها تمام درختان ویک گناه یادش نبود کوچه ی چندم پلاک چند خورشید نیمه سوز خیابان ویک گناه ذهنش پراست از همه ی خاطرات ها در گیرودار وسوسه ی نان ویک گناه مردی که رفته بود ، زنی خسته از همه خشکی گل ، غریبی گلدان ویک گناه حالا طناب گردن او راگرفته است بالای دار،تلخی باران ویک گناه

S@eeDE
S@eeDE

سلام مــاه مــن ! دیشب دلتنگ شدم و رفتم سراغ آسمان اما هر چه گشتم اثری از ماه نبود که نبود …! گفتم بیایم سراغ ِ خودت .. احوال مهتابیت چطور است ؟! چه خبــر از تمام خوبی هایت و تمام بدی های مــن ؟! چه خبــر از تمام صبــرهایت در برابر تمام ناملایمت های مــن ؟! چه خبر از تمام آن ستاره هایی که بی من شمردی و من بی تو ؟! چقدر نیامده انتظار خبــر دارم ؟! چه کنم دلم بــرای تمــام مهــربانی هایت لک زده است ! راستی ، باز هم آســمان دلت ابری است یا ….؟! می دانم ، تحملم مشکل است …. اما خُب چه کنم؟! یک وقت خســته نشوی و بــروی مــاه دیگری شود …. هیچ کس به اندازه مــن نمی تواند آســـمانت باشد ! تو فقط ماه من بمون و باش ! ماه من !

S@eeDE
S@eeDE

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز دیگر سراغ شعله آتش ز من مگیــــــــر میخواستم که شعله شوم سرکشی کنــــم مرغی شدم به کنج قفس خسته و اسیــــر

S@eeDE
S@eeDE

مرا ببخش . که رفیق فراموش کاری بودم ......

S@eeDE
S@eeDE

رهایم کن برو ای عشق از جانم چه میخواهی به سوهان غمت روح مرا پیوسته می کاهی مگر جز مهربانی از تو و چشمت چه میخواهم تو خود از هر کس بهتر از احساس من آگاهی نیازی نیست تا پنهان کنی از من نگاهت را گواهی میدهم قلبم مرا دیگر نمی خواهی غزل هایم زمانی روی لبهای تو جاری بود ولی امروز در چشمت نمی ارزم پر کاهی دلم خوش بود گهگاهی برایت شعر میخوانم تو هم سر میزدی آن روزها از کوچه ها گاهی برو هر جا که میخواهی برو آسوده باش اما مواظب باش مثل من نیوفتی در چنین چاهی

S@eeDE
S@eeDE

رهایم کن... از این بن بست بی فردا رهایم کن از این دیروز و امروزها رهایم کن رهایم کن.... از اين صحراي بي باران رهايم كن از اين مرداب ماندنها رهايم كن رهايم كن... از اين شبهاي بي تابي رهايم كن از اين خواب پريشاني رهايم كن رهايم كن... از اين درياي طوفاني رهايم كن از اين امواج سوزاني رهايم كن رهايم كن... از اين دنياي دلتنگي رهايم كن از اين روزاي تكراري رهايم كن رهايم كن... از اين بي تو بودنها رهايم كن از اين دلهره نبودنها رهايم كن

S@eeDE
S@eeDE

رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب، آب در حوض نبود. ماهیان گفتند: «هیچ تقصیر درختان نیست. ظهر دم کرده ی تابستان بود، پسر روشن آب، لب پاشویه نشست و عقاب خورشید، آمد او را به هوا برد که برد. به درک راه نبردیم به اکسیژن آب برق از پولک ما رفت که رفت ولی آن نور درشت، عکس آن میخک قرمز در آب که اگر باد می آمد دل او،پشت چین های تغافل می زد، چشم ما بود. روزنی بود به اقرار بهشت. تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت کن و بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است.» باد می رفت به سر وقت چنار من به سر وقت خدا می رفتم...

S@eeDE
S@eeDE

من و پاییز و خیابون ، رسیدیم به هم دوباره چه ضیافت عزیزی ، یاد های پاره پاره یه سقوط بی نطیر ، غم نارنجی برگ یه نسیم هرزه گرد ، درک حس سرد مرگ پرسه های بی دلیل ، قلبهای بی قرار دیروز پاهای ناگزیر ، یاد های در فرار امروز کوچه های نا تمام ، پاییز های زرد زرد سنگفرش خیس خیس ، سال های یاد و درد

S@eeDE
S@eeDE

خدایا خسته ام ... از این زندگی ... از این دنیای به ظاهر زیبا ... از این مردم که به ظاهر صادق و با وفا ... خسته ام ... از دوری ...از درد انتظار از این بیماری نا علاج خسته ام از این همه دروغ و نیرنگ خسته ام ... آری پروردگارم از این دنیا خسته ام از آدم هایش از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام ... پس کو صداقت و محبت چرا اندکی محبت در میان دل مردم نیست چرا قطره ای از عشق در چشمان بنده هایت نیست همش دروغ پیدا است همش نیرنگ پیدا است ... دیگر دست محبتی در میان مردم نیست دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست سفره ی دل مردم همش دروغ است ... به ظاهر پاک و صادقانه است ... ای خدایم ای معبودم خسته ام ... کو زندگی پاک و مقدسانه ... کو دست عشق و محبت ... کو سفره ی وفا و صداقت ...همه رفته اند و نیرنگ مانده است من خسته ام ...از این همه بی وفایی ...از این همه درد انتظار ...از این همه حسرت ... از این همه اشک ... از این همه ناله و فغان ... خسته ام ... آری ... خسته ام ... از دست خودم خسته ام از دست این زندگی که برایم سیاه بختی آورده است خسته ام ...

S@eeDE
S@eeDE

خسته ام میفهمید؟! خسته از آمدن و رفتن و آوار شدن. خسته از منحنی بودن و عشق. خسته از حس غریبانه این تنهایی. بخدا خسته ام از اینهمه تکرار سکوت. بخدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ. بخدا خسته ام از حادثه صاعقه بودن در باد. همه عمر دروغ، گفته ام من به همه. گفته ام: عاشق پروانه شدم! واله و مست شدم از ضربان دل گل! شمع را میفهمم! کذب محض است، دروغ است، دروغ!! من چه میدانم از، حس پروانه شدن؟! من چه میدانم گل، عشق را میفهمد؟ یا فقط دلبریش را بلد است؟! من چه میدانم شمع، واپسین لحظه مرگ، حسرت زندگیش پروانه است؟ یا هراسان شده از فاجع? نیست شدن؟! به خدا من همه را لاف زدم!! بخدا من هم? عمر به عشاق حسادت کردم!! باختم من همه عمر دلم را، به سراب !! باختم من همه عمر دلم را، به شب مبهم و کابوس پریدن از بام!! باختم من همه عمر دلم را، به حراس تر یک بوسه به لبهای خزان!! بخدا لاف زدم، من نمیدانم عشق، رنگ سرخ است؟! آبیست؟! یا که مهتاب هر شب، واقعاً مهتابیست؟! عشق را در طرف کودکیم، خواب دیدم یکبار! خواستم صادق و عاشق باشم! خواستم مست شقایق باشم! خواستم غرق شوم، در شط مهر و وفا اما حیف، حس من کوچک بود. یا که شاید

S@eeDE
S@eeDE

مــ ــرا ببخــــش اگـــ ــر به تــ ـو پیـــــله امـــ ، قـــــ ــــدری . . . قـــدری تحـــمل کن پروانــــه میشوم . . .

S@eeDE
S@eeDE

امروز دل عزیزترین دوستمو شکوندم واسه همین اومدم تا جلو همه ازش معذرت بخوام

S@eeDE
S@eeDE

@الهام اجی هسی؟