// نــــسیم //
سرم پایین می افتد تا نگویی فال من خوب است ..............چه می خواهی بگویی فالگیر ،این واقعا" ،خوب است؟! خودت باید بفهمی این که خود سوزی ست ،کارمن ...........نمی فهمم بگو آخر کجای سوختن خوب است؟!
// نــــسیم //
سلام می کنی آهسته راه می افتی .......مواظبی وپیاپی به چاه می افتی .....""منم با تو به چاه می افتم""
// نــــسیم //
اگر روزگاری از تو دل گسستم....اگر روزگاری قفس را شکستم.....بدانی چه بودم ....بدانی چه هستم...با تمام این غرورم ...بیش از اینها من صبورم.....گذشتم ز خود ......تا نگویم به تو ...چه رنجی در این قفس میکشم!
// نــــسیم //
مرا با سوز جان بگذار و بگذر ...اسیر و ناتوان بگذار و بگذر ...چون شمعی سوختم ...مرا آتش به جان ، بگذار و بگذر....مرا با یک جهان درد جان سوز ...تو ای نا مهربان ، بگذار وبگذر....دو چشمی که مبهوت تو بود....گوهر افشان ، بگذار و بگذر.....
// نــــسیم //
همیشه برای دلایل دیگران ،دلایل بهتری برای خودم بهانه کرده ام ! مثلا اینکه مهربانی او از روی همان مهربانی است نه از روی خودخواهی و ..... و یا خودخواهی او از سر نا ملایمات است نه ذات خودخواهش...!
// نــــسیم //
دوستان خوب من ! کاش دنبال ایرادهای جای که الان نیستیم نمی گشتیم زمانی شبها و روزهای در انجا خاطره داشتیم!به احترام خاطرات!