// نــــسیم //
باخودم می گویم از صحرا کمی بیرون بزن .............در حصار اما طلسمم کرده جادوی کویر
// نــــسیم //
همه راهها رو طی کردی و نشد!.....به بیراهه ها زدی و من هنوز با توام!.....هنوز ...هنوز....
// نــــسیم //
مسافری، چمدانت تمام خستگی است ........کنار صندلی ایستگاه می افتی ......منم که سوخته با تو تمامی جگرم ..........سلام می کنم از دور با تو ،همسفرم !........به جرم از تو سرودن مرا نبخشیدند........... خوشم که "متهم جرم مستند " شده ام
// نــــسیم //
یاد یه دوست افتادم ، دوستی که یهو در زد و اومد تو ! بی مقدمه ، بی حرف ... وقتی یاد این دوست میفتم بلافاصله بعدش یاد حسین پناهی تو ذهنم زمزمه میشه و جمله ی معروفش : " من حسینم ... پناهی . خودمو میبینم ، خودمو میشنوم ، خودمو فکر میکنم تا هستم جهان ارثیه ی بابامه سلاماش، همه ی عشقاش، همه ی درداش، تنهاییاش ... وقتیم نبودم ، مال شما . "
// نــــسیم //
اهدایم کنید!.....بعد از مرگم، دستهایم را به کسی بدهید که شبیه " فروغ " باشد .کسی که ارزش قلم را بداند!.........پاهایم را به کسی بدهید که نخواهد جلوی کسی راه برود! و مانع جلو رفتن کسی نباشد......به کسی بدهید که فقط به خاطر خودش "راه " برود.گوشهایم ، زیاد میشنوند،میشنوند....وقت آنست کمی استراحت کنند .انها را به یک ماهی گیر بدهید!گوشهایم صدای آب را دوست دارند........چشمهایم همه چیز را میبینند الا آنچه میخواهند ببینند!.....آنها را به کسی بدهید که همه را دوست دارد.......قلبم!.....قلبم را قبلا اهدا کردم .متاسفم!
// نــــسیم //
تــــــمام شدم......! وقتی کسی میمیرد ، طی مراسمی خنده دار ، باند پیچی اش میکنند و طی مراسمی گریه دار ، قبرش میکنند یا چه میدانم ، میسوزانندش اما ، کسی نگفته است ، اگر کسی " تمام شد " ، با او چه می کنند ؟
// نــــسیم //
گــــــــر چه آب رفته باز آید به رود......ماهی بیچاره ، اما،مرده بود!
// نــــسیم //
تا یادم نرفته ست بنویسم!.....نه !...نه!....نامه ام باید کوتاه باشد...ساده باشد ...بی حرفی از ابهام ....حال من خوب است ،ولی تو باور نکن!
// نــــسیم //
از فراموش شدن هرگز نترسیدم که ترسم از فراموش کردن بوده و بس ....بی بهونه سلام!