حـــــروف
کِشته ی این مزرعه ام ... وقت درو دلگیرم
حـــــروف
یا ننویس یا اگه نوشتی دیگه تعبیرش با خودت نیس ... با خودمم
حـــــروف
بریده ام ... از شباهتی که می گویی به فصل تابستان دارم ... بریده ام
حـــــروف
یکی دو نگاه برایت سروده بودم ... روی شیشه ی این اتوبوس های بی آری تی جا ماند
حـــــروف
این که خیلی خلاصه بود ... دلم یه لباس مفصل می خواد
حـــــروف
شعر هم باید یه چیزی مثل چای درست کردن باشه ... انتخاب فنجون و استکان مهم تر از طعمشه
حـــــروف
گیرم من فولان ... آخه تو رو به تو چه اصشم
حـــــروف
گوش تیزی هم داره مامانش ... ( غرغر ِ بعد از یه گند )
حـــــروف
چیه مگه؟؟ ... حالا اگه قهوه هوس کرده بودم همه می گفتن منم منم ... خیلی هم خوبه سیرابی
حـــــروف
بعد ببخشین ... سوال داشتم ... این دکمه ی ِ چیه؟
حـــــروف
اسمت رو توی گوشیم به دوازده تا لقب خوشگل سیو کردم ... خنگ ان این گوشیا هم ... بازم شماره ت رو خالی نشون می ده
حـــــروف
- یادته اون شبو؟ - ... - اوهوم - ... - منم ترجیح می دم یادم نباشه
حـــــروف
هیچ تعبیر هنری ای ازین نی توی لیوان حلوا ندارم ... آیس پک برای تعزیه!!
حـــــروف
رادیو گوش کردن دست کم ده سال سن آدمو بالا می بره
حـــــروف
عجب استعاره ای داره دستات