حـــــروف
توی پرانتز بگم ... این گل آخر مسی رو دانلود کردم ... روزی بیست بار نیگا می کنم و کوک می شم
حـــــروف
راه بهتر این است که همه با هم یه تصمیم بزرگ بگیریم ... خانه بسوزم بروم تا به بیابان برسم
حـــــروف
به من هم گفته بودند این جا ست ... پس به شما هم دروغ گفته اند؟! ( اجدادم توی قبر و مثلن بهش ت )
حـــــروف
انگار که دزد زده باشد به خوابم ... همه ی آن صحنه ها را از خابم پاک کرده ای
حـــــروف
گفتم اصلن نباشم شاید روزنامه هایت بوی بهتر بدهد ... چای بدون شکر شیرین باشد ... شاید اصلن کمتر دلت بگیرد ... نباشم کلن تو برای خودت آرام تری
حـــــروف
در چشم هایت اصراف کرده ای
حـــــروف
حرف های دم کشیده ... با ته دیگ آن حرف های ترش
حـــــروف
شربت تلخ بچگی ها که با یک لیوان پایین می رفت و الان تویی که هیچ جا نمی ری
حـــــروف
باید جز این چهار فصل فصل دیگری هم باشد
حـــــروف
بردن ژتون شالگردن وسط مرداد
حـــــروف
سبد از دستش افتاد ... تمام میوه ها ریخت ... جز همان سیبی که آدم گاز زده بود