حـــــروف
پیل افکن رو دارم گوگل کردم ... هر چیزی که پیل افکن باشد
حـــــروف
شنبه باشد ... ابری باشد ... مخت باتری لو باشد ... یه چیزی هم کم باشد
حـــــروف
شعور خداحافظی که به این حرف ها نمی رسد
حـــــروف
نوبتی هم که باشه نوبت قهوه ست تا تلخی بکشه ... روی میز تحریر
حـــــروف
داره امریکن بیوتی می بینه ... دهمین باره ... ته ِ مازوخه
حـــــروف
کلم خیارشور گوجه عدس سیب زمینی هندونه موز لوبیا خربزه تره پرتقال سیب سیر بادوم جعفری ... همه ... ظرفیت معتنابهی واسه فحش شدن دارن
حـــــروف
دعوت نامه ی مهمانی های لغو شده مدت ها ست که داره زیاد می شه ... و البته مهمونی های بی دعوت نامه ... مثل پ ارتی های نیمه شبانه
حـــــروف
: حالا شد! ... به پرده ی مخملی سنگین نگاه کرد و با خیال راحت سیگارش را روشن کرد
حـــــروف
زندانی شماره سی و پنج بیست و چهار به زندانی یازده صفر یک خیره خیره نگاه کرد و گفت: همیشه ازین غذاها می دن؟! نه، چند ماه یه بار رئیس زندان هوس می کنه خودش غذا درست کنه!