Meroe
و خــدایــی کـه در ایــن نـزدیکـی ســـت ـ ـ ـ لای ایـــن شــب بــوهـا ـ ـ ـ پــای آن کـاج بلــنـد ـ ـ ـ روی آگـاهــی آب ـ ـ ـ روی قـانـون سـیــاه ـ ـ ـ
Meroe
این روزها دچار سر گیجهام! تلخ تر از تلخ! زود می رنجم! انگار گمشدهام! حتی گاهی میترسم !!! چ اعتراف بدی! شاید لحظه کوچ ب من نزدیک شده! دلم هوای سرد غربت دارد… هوای مرگ....!!!
Meroe
پیرمرد همسایه آلزایمر داشت ... زیادی شلوغش کرده بودند فقط یک شب یادش رفته بود از خواب برخیزد ...
Meroe
مردی به شیخی عرب گفت:
هزاران سال پیش عرب دختران را زنده بهگور می کرد ، الان هم که حق رأی و رانندگی به دختران نمی دهد که همانا زنده بگوری است ! این اعراب که هنوز جاهل هستند، پس بگو اسلام چه سودی داشت؟
شیخ چنین پاسخ داد:
اسلام کاری کرد که پیرزن ایرانی گاو خود را بفروشد و خرج مکّه کند ، تا عرب از شترسواری و چادر نشینی به بی ام دبلیو و مرسدس بنز و کاخ نشینی برسد ... !
Meroe
اینجا جایی است که پشت تمام دوستت دارم ها زده اند ساخت چین..
Meroe
در حضور خارها هم میشود یک یاس بود در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود میشود حتی برای دیدن پروانه ها شیشه های مات یه متروکه را الماس بود دست در دست پرنده بال در بال نسیم ساقه های هرز هر بیشه ای را داس بود حرفی از (کاش میشد)هم نبود هر چه بود احساس بودو عشق بودو یاس بود.........
Meroe
فدای تمام پدر مادرهایی که به دست فراموشی سپرده شدن توی جایی به اسم خانه سالمندان زندانی شدن و همیشه چشمشون به دره تا یک آشنا ببینن بعضی وقتا ما آدمها چیزهایی رو فراموش میکنیم که عمری بهشون مدیونیم چطور دلمون میاد؟ چطور میتونیم؟ با این همه سنگ دلی و بی وفایی میتونیم اسم خودمون رو انسان بزاریم؟؟!!!