£♍○○$Ã♏
از انتهای خیالت تا هر کجا که بروی به هم می رسیم! زمین بیهوده گِرد نیست…
£♍○○$Ã♏
دوریت زمستانی دیگر است ، کمتر از من دور شو ، باز سرما خورده ام ...
£♍○○$Ã♏
می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است …
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی …
در دلـت بخنــدی
به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت
صف کشیده اند …
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند ..
دقیقا مثل من!
14 سال و 5 ماه و 20 روز و 18 ساعت و 52 دقيقه قبلهیچی به ذهنم نرسید