دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

افشين صادقي

افشين صادقي
مرد - مجرد
امتیاز: 39.65

دنبال‌شدگان

(33 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(62 کاربر)

گروه‌ها

(5 گروه)

بازدید

افشين صادقي
افشين صادقي

« چارلز دانشجوی انگلیسی با طعنه به دوست و همکلاسی ایرانی اش همایون می گوید : چرا خانوماتون نمیتونن با مردا دست بدن یا لمسشون کنن؟؟ یعنی مردای ایرانی اینقدر کارنامه خرابی دارند و خودشون رو نمیتونن کنترل کنن؟؟ همایون لبخندی میزند و می گوید : ملکه انگلستان میتونه با هر مردی دست بده ؟ و هر مردی می تونه ملکه انگلستان رو لمس کنه؟! چارلز با عصبانیت می گوید : نه! مگه ملکه فرد عادیه ؟!! فقط افراد خاصی می تونن با ایشون دست بدن و در رابطه باشن!!! همایون هم بی درنگ می گوید : خانوم های ایرونی همشون ملکه هستن!!! » دیدگاه بگذارید......لطفا........

افشين صادقي
افشين صادقي

آورده اند شخصی ده خر داشت. بر یکی از آنها سوار شد و خران را شماره کرد. چون خری که بر آن سوار بود را نمیشمرد، تعداد خران نه عدد بود. از خر پیاده شد و دوباره شماره کرد. تعداد درست بود. بر خر سوار شد و بار دیگر شماره کرد. باز هم یکی کم بود. چندین بار پیاده و سوار شد و خران را شماره کرد و طبق معمول هر بار که بر خر سوار بود تعداد نه عدد در می آمد. عاقبت از سواری صرف نظر کرد و گفت: سواری به گم شدن یک خر نمی ارزد ...........

افشين صادقي
افشين صادقي

دلنوشته های بارانیییییییییییییی من ، تقدیم به : شما خوبان با همـــه بی ســــرو سامانــیم باز به دنــبال پـــــریـــشانــیم طاقت فرسودگی ام هیچ نیست در پی ویـــران شدنی آنی ام آمــده ام بلکه نــــگاهم کنـــی عاشـــق آن لحظه ی طوفانیم دل خوش گرمای کسی نیستم آمــــده ام تا تو بســـــوزانیم آمــــده ام باعطـــش سال ها تا تو کمی عشــــق بنوشانیم ماهـی بــرگشته زدریا شــــدم تا تو بگـــیری وبمیــــرانی ام خوب ترین حادثه می دانم ات خوب تـــرین حادثه می دانیم ؟ حرف بـــزن ابِر مرا باز کن دیـــر زمانیست که بارانی ام حرف بزن حرف بزن سال هاست تشـنه یک صحبت طولانی ام ها...به کجامی کشیم خوبِ من؟ ها...نکشانی به پشیمـــــانی ام! با آرزوی سلامتی و سعادت برای شما عزیزان....

افشين صادقي
افشين صادقي

....زندگی را نخواهیم فهمید....اگر از همه گل‌های سرخ دنیا متنفر باشیم فقط چون در کودکی وقتی خواستیم گل‌سرخی را بچینیم خاری در دستمان فرو رفته است. زندگی را نخواهیم فهمید اگر دیگر آرزو کردن و رویا دیدن را از یاد ببریم و جرات زندگی بهتر داشتن را لب تاقچه به فراموشی بسپاریم فقط به این خاطر که در گذشته یک یا چند تا از آرزوهایمان اجابت نشدند. زندگی را نخواهیم فهمید اگر عزیزی را برای همیشه ترک کنیم فقط به این خاطر که در یک لحظه خطایی از او سر زد و حرکت اشتباهی انجام داد. زندگی را نخواهیم فهمید اگر دیگر درس و مشق را رها کنیم و به سراغ کتاب نرویم فقط چون در یک آزمون نمره خوبی به دست نیاوردیم و نتوانستیم یک سال قبول شویم. زندگی را نخواهیم فهمید اگر دست از تلاش و کوشش برداریم فقط به این دلیل که یک بار در زندگی سماجت و پیگیری ما بی‌نتیجه ماند. زندگی را نخواهیم فهمید اگر همه دست‌هایی را که برای دوستی به سمت ما دراز می‌شوند، پس بزنیم فقط به این دلیل که یک روز، یک دوست غافل به ما خیانت کرد و از اعتماد ما سوءاستفاده کرد. زندگی را هرگز نخواهیم فهمیداگر...........

افشين صادقي
افشين صادقي

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند. یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند. یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت. دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد. فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠۶ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت» زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد. داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠۶ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت» نوبت به داماد آخرى رسید. زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت. امّا داماد از جایش تکان نخورد. او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم. همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد. فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود متشکرم! از طرف پدر زن

افشين صادقي
افشين صادقي

از دامان لیلا گلى بر آمد .......... شبیه حضرت پیغمبر آمد ......... نور دل زینب اطهر آمد ........... لشکر کربلا را افسر آمد............. ولادت حضرت علی اکبر (ع) و روز جوان مبارک باد

افشين صادقي
افشين صادقي

پیامبر اکرم-ص: خداوند جوانی را که جوانی خویش را در راه اطاعت خدای تعالی بگذراند، دوست دارد. *میلاد سرور جوانان عالم، حضرت علی اکبر و روز جوان مبارک باد*

افشين صادقي
افشين صادقي

نسل جوان را به جهان رهبری جلوه ی توحید، علی اکبری هر که هوای رخ احمد کند در تو تماشای پیمبر کند ولادت باسعادت سرو باغ احمدی، آینه ی محمدی و روز جوان مبارک ..............

افشين صادقي
افشين صادقي
توسط موبایل

ای قطار ، راهت را بگیر و برو ! دیگر نه کوه توان ریزش دارد و نه ریزعلی پیراهن اضافه ، دیگر هیچ چیز مثل سابق نیست......  

افشين صادقي
افشين صادقي

صلحی در کار نیست تا وقتی شاه سیاه در خانه سفید و شاه سفید در خانه سیاه هستند . . .

افشين صادقي
افشين صادقي

امروز شیطان را دیدم! نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه بر می داشت... گفتم: ظهر شده هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند... شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام.پیش از موعد! گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا را به سینه میزنی؟ شیطان گفت : من آن شیطان توانای سابق نیستم.دیدم انسانها ، آنچه را که من به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدهم، روزها به صدها وسوسه آشکار انجام می دهند.اینان را به شیطان چه نیاز است؟ شیطان در حالی که بساط خود را آرام بر می چید تا در کناری آرام بخوابد زیرلب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمی دانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت ،تا کجا می تواند فرا رود ، وگرنه در برابر آدم سجده می رفتم و می گفتم که همانا تو پدر منی .........!!!!!!!!

افشين صادقي
افشين صادقي

به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از ان خارج میشد به من گفت:نرو که بن بسته! گوش نکردم ، رفتم وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم پیر شده بودم ..........////////......

افشين صادقي
افشين صادقي

به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها را که تسکین می‌دهد چشمت غم جانسوز تب‌ها را بخوان! با لهجه‌ات حسّی عجیب و مشترک دارم فضا را یک‌نفس پُر کن به هم نگذار لب‌ها را به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم! تو واجب را به جا آور رها کن مستحب‌ها را دلیلِ دل‌خوشی‌هایم! چه بُغرنج است دنیایم! چرا باید چنین باشد؟ نمی‌فهمم سبب‌ها را بیا این‌بار شعرم را به آداب تو می‌گویم که دارم یاد می‌گیرم زبان با ادب‌ها را غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقب‌ها را........................................

افشين صادقي
افشين صادقي

خدایا این دلتنگی های ما را هیچ بارانی آرام نمیکند..... فکری کن......... اشک ما طعنه میزند به باران رحمتت ...........

افشين صادقي
افشين صادقي

قدیما ظرف یکبار مصرف نبود، دختر همسایه دوبار میومد یه بار نذری میاورد، یه بار میومد واسه ظرفش آدم فرصت فکر کردن و تصمیم گیری داشت بعد میگن چرا آمار ازدواج کم شده !!!!!!!!!شما دارین فرصتها رو از جوونا میگیرین........!!!!!!!!!! والا ..........