Alireza saburi
دو نفر که همدیگرو خیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی تونستند از هم جدا باشند، با خوندن یک جمله معروف از هم جدا می شوند تا یکدیگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار دیگری، همدیگرو نمی بینند. چون هر دو به صورت اتفاقی به جمله معروف ویلیام شکسپیر بر می خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال توست و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده
Alireza saburi
وقتی اشكهایم بر روی زمین ریخت تو هرگز ندیدی كه چگونه می گریم . تو دلم را با بی كسی تنها گذاشتی و چشمانم را به انتظار نگاهت گریان گذاشتی
Alireza saburi
زمان طولانی میشودبرای کسانی که غصه دارند.کوتاه میشود برای کسانی که شاد هستند. دیر می گذرد برای کسانی که منتظر هستند زود می گذرد برای کسانی که عجله دارند اما.................... اما ابدی میشودبرای کسانی که عاشق هستند
Alireza saburi
اگر کسی را دوست داشته باشی ،نمی تونی توی چشم های اون زل بزنی... نمی تونی دوریش را تحمل کنی... نمی تونی بهش بگی که چقدر دوستش داری... نمی تونی بهش بگی چقدر بهش نیاز داری ... واسه همینه که عاشق ها دیوونه میشن
Alireza saburi
من نبردم از یاد لحظه ی زیبایی که تو من را به فراسوی نگاهت بردی ودر آن لحظه ی روییدن عشق من فقط غرق در آهنگ صدایت بودم ولی افسوس که بردی از یاد قلب تنها وترک خورده ی من که فقط مال تو بود
Alireza saburi
در این تصویر به جز خط های عمودی سفید و مشکی، چه تصویری می بینید؟
Alireza saburi
درونم پر از حسرت بود.حسرت داشتن یه آدم به ظاهر سرد و جدی که توی باطنش اونقدر مهربون بود که حد نداشت. اگه دوستم داشتی پس چرا رفتی؟؟ حتی گریه هم نمیتونم بکنم.چرا؟ چون اشکام خودشون میدونن اینجاها اجازه ی پایین اومدن ندارن.از بغض کردن فقط یه دندون درد برام میمونه.اگه دندونامو به هم فشار ندم،اشکام میریزن. نمیگم آسمون ابریه.نمیگم خورشید گرفته ست.اینجاها خورشید هیچوقت نمیگیره.همیشه گرمه.بعضی وقتاهم زیادی گرمه.آسمون بیشتر وقتا صافه.مگر اینگه گرد و غبار نباشه. نه بارونی.نه برفی.نه تگرگی.نه عشقی.نه غروبی کنار دری
اینم معتاد شد!
15 سال و 6 ماه و 9 روز و 18 ساعت و 6 دقيقه قبل