دوستای #دنبالری آيا وكيلم شما را به دوستي خود با مهريه يك #دنيا ارادت و محبت يك عالم صداقت و صميميت و هزاران كلمه ي #دوستت دارم در بياورم؟ < #بازنشر لدفن >
@mosta واااااااااااااااااااااااای که بوخدا بقرعان خعلی مــــــــــــــــــــــاهی .... هر چی بگم کمه .... هر کی با من مُفاوِقه بزنه اون لایک قشنگه را واسه دادا مصطفی
اقا یعنی ما الان ذوق مرگ نشدیم اقا یعنی ما الان شرمنده دوستان نشدیم
الان میخوام از تو مانیتور همتونو بکشم بیرون بغل کنم(خانوما لطفا کنار وایسین)
الی جان شما همیشه منو شرمنده میکنی خودت خوبی خوب میبینی
کیانا جان و علیرضای گلم فدامداتون
امروز پدرم دستانش را گذاشت روی شونه ام و رو در روی من ایستاد ! و با لبخندی به من گفت ! پسرم ! باید بفهمی ! من گفتم چی را پدر ! بعد با مشت کوبید تو صورتم گفت زندگی فیلم نیست ! اندازه خرس شدی پای نتی ! برو سر کار پول در بیار !
امشب توی راه توی ماشین که بودم یه دختر بچه 6 یا 7 ساله عقب یه ماشین سوار بود ! بعد نگاش کردم خندیدم ! بعد خندید ! یکی در میون دندون نداشت ! هی میخندیدم بهش براش شکلک در میاوردم هی میومد ناز کنه چادرشو میکشید جلوی صورتش شکلک در میاورد ! خیلی احساس خوبی بود! یک دقیقه ای همینجوری بودیم ! خوش گذشت ! اما این مهم بود که چقد راحت با هم ارتباط برقرار کردیم . بدون اینکه کسی فکر بدی به ذهنش راه بده . چرا دنیای بزرگا این شکلیه ؟!
آهنگ ماشین های زباله هست ! یه آهنگ معروفی دارن میزنن ! اون آهنگ یکی از کارهای آهنگ ساز مشهور آلمانی بتهوون هست ! قضیه آهنگه هم اینه که یه روز بهتوون دختری که دوسش داشته رو دعوت میکنه به یک رستوران ! بعد براش کاری پیش میاد مجبور میشه بره بعد یک نامه مینویسه که من اومدم یک کاری پیش اومد مجبور شدم برم !میده به گارسون که بده به دختره ( اسم دختره الیسا بوده ) بعد دختره میاد میبینه بتهوون نیست گارسون هم یادش میره نامه رو بده به دختره بعد دختره با بهتوون قهر میکنه چون فکر میکرده که بهتوون ترکش کرده! بهتوون هم میبینه از دختره خبری نشد فکر میکنه دختره ترکش کرده! هیچی دیگه تا آخر عمرشون با هم قهر میمونن و هیچ وقت به هم نمیرسن . یک داستانی بود که گفتم دیگه !
#بازیِ-قایم-موشک-حالی-داره ، #با-یه-دخترِ-بانمک-حالی-داره ..! / اوووم یادمِ با کلی ذوق منو دختر خاله ام رفتیم کلِ ترانه رو برا داییم خوندیم!! ای خدااا اونم کلی بهمون خندید.. انگار همین دیروز بود..آه.. کاش بزرگ نمیشدیم .. یا اینجور بزرگ نمیشدیم...
یادش بخیر ! بچه بودم به بابام میگفتم برو از کلوپ فیلم ترسناک بگیر ! بابام ه میرفت میگرفت ! اون موقع ها سانسوری هم وجود نداشت! بعد تقریبا هفته ای یک فیلم ترسناک میدیدم! حالا فک کن تو سن 5 یا 6 سالگی ! وگرنه من که روان پریش نبودم ! همینارو دیدم روان پریش شدم دیگه ! بعضی فیلمارو دقیقا یادمه !