علیرضا
اگر بر ساماندهي نيروهاي خويش توانا نباشيم ، ديگران سرنوشتمان را مي سازند . حکيم ارد بزرگ
علیرضا
فکر خوب معمار و آفريننده است . پاسکال
علیرضا
تفاوت زمین خوردن دختر و پسر زمین خوردن یک پسر (زااااااااااااااااااارت) صدای زمین خوردن رفیق پسر: اوه اوه شاسکول ( اسکل و حتی اوشکولم میشه جایگذین اینا بشه ) چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی الاغ( خودشونم قبول دارن که الاغی بیش نیستن)، پاشو گمشو (شپلخخخخخ ) <صدای پسگردنی> یک رهگذر: پسر جون حالت خوبه؟ چیزی مصرف کردی؟ یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسرم اینقدر دس پا چلفتی خنگ ... ... (دختر در حال راه رفتن) (دوفففففففسک) <زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش> رفیق دختر: آخ جیگرم خوبی فدات شم الهی بمیرم چی شدی تو یهو وااااااااااای یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟ میخای برسونمت دکتری جایی یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟ دستتون بدین به من! من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین....
علیرضا
گل گلدون ! ( برای خالی نبودن عریضه ) !
علیرضا
داشتم ماشین رو دنده عقب میآوردم تو حیاط
مامانم اومده فرمون میده…. بیا…. بیا…. بیا…. بیا …. نیا !! لوله آب شیکست!
علیرضا
سلام به همه ! من آمدم ! درود بر شما ها ها ! من یک افسرده هستم ؟ نیستم ؟
علیرضا
آدمهاي بزرگ و انديشمند ، بسيار اشک مي ريزند . حکيم ارد بزرگ
علیرضا
دنبالر خانه دوم بچه هست !
علیرضا
به یکی میگن با ماتیز جمله بساز :میگه دزد اومد خونه ما نتونست دزدی کنه گرفتیمش !!میگن اینکه ماتیز نداشت :میگه خوب ماتیز بودیم دیگه
علیرضا
غضنفر میره خونه میبینه بوی گاز میاد به زن و بچه هاش میگه برق رو روشن نکنید من کبریت آوردم!!!
علیرضا
دشمن کوچک وجود ندارد . بنيامين فرانکلين
علیرضا
به مناسبت سال نو یک آکواریم جالب تو مشهد !
علیرضا
خب ! من پنج سال به یکی علاقه داشتم و سه سال واقعا عاشقش بودم!یه مغازه داشتن توی یه مجتمع تجاری!من هرروز بعد از مدرسه حدود 5 یا 6 بار از جلوی در مغازشون رد میشدم که فقط ببینمش!ولی هیچ وقت نمیتونستم بهش علاقمو بروز بدم!میدونین چقد سخته سه سال عاشق یکی باشی ولی نتونی بهش بگی و فقط مجبور باشی از دیدنش راضی بشی!کارم به جایی رسیده بود که ازش یه تصویر توی ذهنم ساخته بودم و هر روز اون تصویرو بقل میکردم!حدود 1/5 سال کار من همین بود ! تا این که یه روز که رفتم ببینمش دیدم توی مغازه نیست!بعد یه دوری زدم توی یه مغازه دیگه دیدمش!دیگه واقعا میخواستم برم بهش بگم ! رفتم جلو دیدم داره مجله میخونه یکم نگاهش کردم بعد یک چیزیو فهمیدم ! دیدم به دستش یه حلقه هست ! حلقه نامزدی ! اون لحظه با خودم گفتم که خب اشکالی نداره ! حالا دیگه حداقل راحت شدم!یک هفته اول خوب بود ! ولی بعدش حدود یک سال من از خونه بیرون نرفتم و فقط میرفتم مدرسه و بر میگشتم!حتی یه بار که از خونه بعد چند ماه اومدم بیرون دیدم چقد خیابونا فرق کرده!حدود 2 ماه ریشامو نزدم تا بالاخره مدیر مدرسه بهم گیر داد و مجبورم کرد که خودم رو مرتب کنم!اینم ازمن
علیرضا
عجب چیزایی میگین شماهاهم ! اصلا یه بار زندگینامه عشقیم رو مینویسم تا درس عبرت بشه واستون !