دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

علیرضا

زندگی یک لحظه هست . و هر لحظه یک زندگیه جدیده . درباره »
علیرضا
مرد - مجرد
امتیاز: 9365

دنبال‌شدگان

(364 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(696 کاربر)

گروه‌ها

(73 گروه)

بازدید

علیرضا
علیرضا

هر چیزی به دلیلی اتفاق میافتد .

علیرضا
علیرضا

اگر بر ساماندهي نيروهاي خويش توانا نباشيم ، ديگران سرنوشتمان را مي سازند . حکيم ارد بزرگ

علیرضا
علیرضا

فکر خوب معمار و آفريننده است . پاسکال

علیرضا
علیرضا

تفاوت زمین خوردن دختر و پسر زمین خوردن یک پسر (زااااااااااااااااااارت) صدای زمین خوردن رفیق پسر: اوه اوه شاسکول ( اسکل و حتی اوشکولم میشه جایگذین اینا بشه ) چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی الاغ( خودشونم قبول دارن که الاغی بیش نیستن)، پاشو گمشو (شپلخخخخخ ) <صدای پسگردنی> یک رهگذر: پسر جون حالت خوبه؟ چیزی مصرف کردی؟ یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسرم اینقدر دس پا چلفتی خنگ ... ... (دختر در حال راه رفتن) (دوفففففففسک) <زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش> رفیق دختر: آخ جیگرم خوبی فدات شم الهی بمیرم چی شدی تو یهو وااااااااااای یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟ میخای برسونمت دکتری جایی یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟ دستتون بدین به من! من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین....

علیرضا
علیرضا

گل گلدون ! ( برای خالی نبودن عریضه ) !

علیرضا
علیرضا

علیرضا
علیرضا

داشتم ماشین رو دنده عقب می‌آوردم تو حیاط مامانم اومده فرمون میده…. بیا…. بیا…. بیا…. بیا …. نیا !! لوله آب شیکست!

علیرضا
علیرضا

سلام به همه ! من آمدم ! درود بر شما ها ها ! من یک افسرده هستم ؟ نیستم ؟

علیرضا
علیرضا

آدمهاي بزرگ و انديشمند ، بسيار اشک مي ريزند . حکيم ارد بزرگ

علیرضا
علیرضا

دنبالر خانه دوم بچه هست !

علیرضا
علیرضا

به یکی میگن با ماتیز جمله بساز :میگه دزد اومد خونه ما نتونست دزدی کنه گرفتیمش !!میگن اینکه ماتیز نداشت :میگه خوب ماتیز بودیم دیگه

علیرضا
علیرضا

غضنفر میره خونه میبینه بوی گاز میاد به زن و بچه هاش میگه برق رو روشن نکنید من کبریت آوردم!!!

علیرضا
علیرضا

دشمن کوچک وجود ندارد . بنيامين فرانکلين

علیرضا
17032012473.JPG علیرضا

به مناسبت سال نو یک آکواریم جالب تو مشهد !

علیرضا
علیرضا

خب ! من پنج سال به یکی علاقه داشتم و سه سال واقعا عاشقش بودم!یه مغازه داشتن توی یه مجتمع تجاری!من هرروز بعد از مدرسه حدود 5 یا 6 بار از جلوی در مغازشون رد میشدم که فقط ببینمش!ولی هیچ وقت نمیتونستم بهش علاقمو بروز بدم!میدونین چقد سخته سه سال عاشق یکی باشی ولی نتونی بهش بگی و فقط مجبور باشی از دیدنش راضی بشی!کارم به جایی رسیده بود که ازش یه تصویر توی ذهنم ساخته بودم و هر روز اون تصویرو بقل میکردم!حدود 1/5 سال کار من همین بود ! تا این که یه روز که رفتم ببینمش دیدم توی مغازه نیست!بعد یه دوری زدم توی یه مغازه دیگه دیدمش!دیگه واقعا میخواستم برم بهش بگم ! رفتم جلو دیدم داره مجله میخونه یکم نگاهش کردم بعد یک چیزیو فهمیدم ! دیدم به دستش یه حلقه هست ! حلقه نامزدی ! اون لحظه با خودم گفتم که خب اشکالی نداره ! حالا دیگه حداقل راحت شدم!یک هفته اول خوب بود ! ولی بعدش حدود یک سال من از خونه بیرون نرفتم و فقط میرفتم مدرسه و بر میگشتم!حتی یه بار که از خونه بعد چند ماه اومدم بیرون دیدم چقد خیابونا فرق کرده!حدود 2 ماه ریشامو نزدم تا بالاخره مدیر مدرسه بهم گیر داد و مجبورم کرد که خودم رو مرتب کنم!اینم ازمن

علیرضا
علیرضا

عجب چیزایی میگین شماهاهم ! اصلا یه بار زندگینامه عشقیم رو مینویسم تا درس عبرت بشه واستون !