علیرضا
از اینی که شاید باشم بهم میخوره...حالم .
علیرضا
وقتی همه چیز بر عکس میشه تازه تو راسته میشی .
علیرضا
وقتی فکرم کار نمیکنه بدنم سرد میشه و وقتی بدنم سرد بشه رکود فکری و وقتی فکری نباشه..نیستم بیخیالم .
علیرضا
بهش میگم خب برو دیگه . میگه میخوام بیشتر پیش رفیقم باشم . اولین باری بود که اینو میگفت . اولین بار .
علیرضا
مثلا چی بگم ؟ از حقیقت مستقل از ذهن ؟ از حکمت مشاء ؟ از ناتورالیسم ؟ از چی ؟ هر حرفی جایی داره . هر فکری هم حدی . هر جسمی هم عقلی .