علیرضا
خوابی دیدم , در خوابی دیدم در مغزم صدایی میامد و مغزم در حرکت بود . ناگهان کرمی از سرم بیرون آمد ! گفتم تو در ذهن من چکار میکنی ؟ این ذهن من است این تخیلات من است , گفت چه میگویی , ذهنت تمام شده است من در آنجا تنها بودم . : )
علیرضا
وقتی فکرام از داخل دچار تناقض شدن . صدای خورده شدن ذهنم شنیده میشه . : )