شبا که میخوام بخوابم لیوان و بشقاب و قاشق چنگال هایی رو که در طی روز توشون چیزی خوردمو پخش میکنم کف اتاقم . بعد وقتی نصفه شب مامان یا بابا یواشکی میخوان بیان تو اتاق پاشون میره رو بشقاب بعد قاشق چنگالاش صداشون بلند میشه هم اونا میترسن دیگه نمیان تو هم من کیف میکنم . حتی کف اتاقم اگه بگردین آشغال چایی نپتون هم پیدا میشه . کثیف نیستما وقتی سطل آشفال اتاقم ازم دور میشه کثیف میشم فقط .
اس ام اس های دوست دخترشو که من براش ترجمه میکنم . بعضی وقتا من بجای دوستم به دوست دخترش از گوشیه خودش اس میدم . بعضی وقتا من بهش میگم چی بهش بگه . خب الان من دارم غیرتی میشم . اصلا چرا دختره با دوستم حرف میزنه ؟ من دوستشم .
من یه روز یه لیوان شیر کاکائو پر از کاکائو خوردم بعد نشستم انیمیشن آسمان ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی رو دیدم از بس انرژی مضاعف داشتم وسطش گریم گرفت . جنبه ندارم همینه دیگه .
کاغذ های رنگی به رنگ تک تک احساس هایتان , با حصیر های چوبی شکننده , با نخی رنگی و به نازکی دلتان , بادبادکی بسازید و به خیابان بروید و احساس زیبایتان را به پرواز درآورید تا همه اوج اوحساسات شما را ببیند . میشود زیبا شد .
میترسم یه روز صبح که مامانم میاد بیدارم کنه وقتی صدام کنه یهو بگم دسترسی به تارنمای مورد نظر امکان پذیر نمیباشد بعد علتو پیگیربشن بفهمن روی پیرهنم از کلمه های خارجی استفاده شده . همه چی که ف.تلره .